کتاب زیبایی بود . من تازه شروع به خواندن آثار معروف از نویسندگان بزرگ کرده بودم و قبل از این کتاب کتاب شب های روشن را مطالعه کرده بودم . با این کتاب بیشتر ارتباط گرفتم و به نظرم از لحاظ نوشتاری نیز ساده و روان تر بود . پیشنهاد می کنم بخوانید و لذت ببرید .
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
پس کتاب هری پاترش کو؟؟؟ کتابی که زندگی بانو رولینگ رو عوض کرد.. شما بیا کتاب هری پاترش رو اضافه کن والا تو سایتی که راجع به کتابخونیه و کتابای هری پاتر داخلش نباشه، به درد نمیخوره
ممکنه اسم کتاب تونگاه اول خیلی جالب نباشه براتون ولی نگاهتون رو نسبت به سختیا عوض میکنه و روتین زندگیتون رو متحول میکنه
به نظرم داستانی معمولی با تصویر سازی خوب
کتاب شبهای روشن، فوق العادهس.. خیلی دوسش دارم
در کتاب ارباب مگسها، به قلم ویلیامگلدینگ، جنگ جهانی آغاز میشود و قرار است حملهی اتمی صورت گیرد. برای اینکه بچهها از بین نروند انگلیسیها میآیند و بچهها را سوار هواپیما میکنند که ببرند به جزیرهای امن و دور در اقیانوس آرام، به منظور جلوگیری از انقراض نوع بشر. هواپیما سقوط میکند و همهی بزرگسالان میمیرند و بچهها زنده میمانند. این بچهها سیستمی حکومتی و زندگیای اجتماعی برای خود ایجاد میکنند. چندنفر کشته میشوند. سر کشتهها را بر سر نیزه میکنند که بعدتر هواپیما سیگنال میفرستد و جایشان را پیدا میکنند. و وقتی که میآیند پیدایشان کنند، آن افسری که این بچهها را میبیند دچار وحشت میشود از اینکه تا چه حد این بچهها به وحشیگری دچارند و همدیگر را کشتهاند اما تا چشم بچهها به بزرگترها میافتد دوباره تبدیل میشوند به همان بچههای هشتتا دهساله و نجات پیدا میکنند و آن ماسک تمدن دوباره برچهرهها زده میشود و این ایده را پررنگ میکند که ما در جامعه نقاب تمدن بر چهره داریم و در درونمان همان موجودات وحشی غارنشین هستیم که در ظاهر قصه است اما در باطن در حال بیان یک حقیقت است.
این کتاب از اونایی نیست که بخونی و بری جلو تا تموم بشه . گاهی لازمه یه صفحه رو دوبار بخونی تا کامل درکش کنی من تا الان دوبار خوندمش و واقعا عالیه به نظرم
این کتاب پیشتر نیز با نام ناپدیدشگان توسط احمدگلشیری ترجمه شده بود. داستان در سال ۱۹۴۲ در روستایی در یونان اتفاق میافتد، و توسط مردی دانمارکی که توسط گشتاپو اسیر شده است و هرگز او را نیافتهاند روایت میشود. داستان زنانی که اجساد مردانی را از رودخانه میگیرند و با آنکه هویت این مردان قابلشناساییشدن نیست، مصرانه اصرار دارند که پدران و همسرانشان هستند...
شیوهی روایی کتاب، فلشبک (بازگشت به گذشته) که از شیوههای رایج در رمان و داستاننویسی، به شمار میآید. شخصیت اصلی داستان این احساس را به خواننده میدهد که بیشترین هدفش از سیر در گذشته قانع کردن خود است. در تلاش است دوبارهتر زندگی خود را بشکافد زیرا به گمان او بسیار با تصاویری که او در ذهن دارد متفاوت است. در یک خط میتوان گفت حکایت یک رقابت است. رقابتی عاطفی میان دو همکلاسی. داستان اما با دوستی چهارنوجوان و دغدغهها و تفاوتهایشان پیش میرود تا فاصله گرفتنهایشان و رفتن پی زندگیهای شخصی. راوی اصلی تونی است. یکی از چهار نوجوان. او فردی است که چندان غرق حوادث و بهخاطرسپری دقیق گفتگوها نیست و داستان را با خاطراتی پراکنده و نامنظم پیش میبرد. در گفتن خاطره از گذشته همیشه نقایصی دارد. در واقع هنگام بازگو کردن، گذشته را زیر سؤال میبرد، در واقع چینش رویدادها و خاطرهها را، در کنار هم داردو
شاید بیآنکه بدانیم وابسته باشیم به فضاهایی که به آنها تعلق داریم یا پیوسته بدانجایها به رفتوآمدیم. در این کتاب راوی پیوستگی خود را به مکانها و با آدمها به ظرافت بیان میکند و گهگاه به نظر میآورد که تغییر، حتی اگر بسیار کوچک باشد، تا چه اندازه میتواند اثرگذار به چشم آید و تا کجا میتواند زیروزبر کند تا کجا میتواند مرزها را بشکند و حال خوش ایجاد کند یا فرد را دچار تشویش کند و واهمه.
برای آدمهای دلنازک نیست. روایتی بر اساس واقعیت، با جزئیات تکاندهنده. بااینکه کمحجمه ولی پیر آدم رو درمیآره تا تموم بشه، بسکه صحنهها و خشونت رفتار آدمها دلخراشه.
من ترجمۀ انگلیسی این اثر رو خوندهام. داستان بسیار گیراست؛ روایتی تاریخی در دل تغییرهای خانوادگی ناشی از دگرگونیهای اجتماعی در ترکیه.
این کتاب واقعا بخش تاریک جامعه بازگو میکنه و این که انسان ها می توانند چقدر می توانند وحشتناک باشند و از روی خشم و نفرت انسانیت فراموش کنند .
یک جمله ای در صفحات آخر کتاب بود در باب معنادار شدن زندگی با عشق و میگفت هیچ انسانی خودش را نخواهد شناخت مگر در آینه انسان دیگری، و بنظرم این جمله حق مطلب ادا کرده یکی از بهترین کتاب های روانشناسی هستش بنظرم ادمی به یکبار خواندنش راضی نخواهد شد
هر فردی فارغ از اینکه در رابطه متعهدانه ای حضور داشته باشه یا خیر، حتما باید این کتاب مطالعه کنه
اگه همینطوری از زندگی سیرین این کتاب مناسب شما نیست . ولی اگر از شرایط روحی و مالی مناسبی برخوردارین و میخواین یه کتاب فوق العاده بخونین و از طرفی درک بیشتری نسبت به قشر ضعیف جامعه پیدا کنین مطالعه کنید .
«شاهزاده و گدا» برای من فقط یک داستان سرگرم کننده نبود؛ بیشتر از هر چیز، نگاهم را به تفاوت طبقاتی و قضاوت کردن آدم ها عوض کرد. داستانش ساده است، اما حرفی که پشتش دارد هنوز هم تاثیرگذار است.
به نظرم «پنج قدم فاصله» کتاب خیلی احساسی و قشنگیه. داستانش شاید یه جاهایی کلیشهای بشه، ولی احساسات شخصیتها و رابطهشون واقعاً آدمو درگیر میکنه. بعضی قسمتهاش غمگین و تاثیرگذاره و باعث میشه بعد از تموم کردن کتاب هم یه مدت بهش فکر کنی. در کل اگه داستانهای عاشقانه و احساسی دوست دارید، ارزش خوندن داره.
برای من بیشتر از یک داستان، یادآوری این بود که حسرت انتخاب های گذشته نباید باعث شود زندگی الانمان را فراموش کنیم.
بخش دی برای من یکی از جذاب ترین تریلرهایی بود که خوندم. فضای مرموز، رازهای پشت سر هم و حس شکی که تا آخر رهام نمیکرد، باعث شد واقعا با داستان درگیر شم.
