خانه کتاب بی

امید علیه امید: روشنفکران روسیه در دوره ی وحشت استالینی

ناشر: نشر ثالث
۵۷ بازدید

معرفی کتاب امید علیه امید: روشنفکران روسیه در دوره ی وحشت استالینی

«امید علیه امید» تنها یک روایت تاریخی از سال‌های وحشت استالینی نیست؛ کتابی است از جنس حافظه، سوگ و مقاومت. نادژدا ماندلشتام در این اثر، از زندگی در سایه سرکوب می‌گوید؛ از ترسی که به خانه‌ها، دوستی‌ها و زبان نفوذ می‌کند و روشنفکران روسیه را در یکی از تاریک‌ترین دوره‌های قرن بیستم به سکوت و تبعید و حذف می‌کشاند. در مرکز این کتاب، تجربه زیسته‌ی نویسنده و جهان اطراف او قرار دارد: همسر شاعر بزرگ، اوسپ ماندلشتام، و شاهدی که ناچار است فقدان، تعقیب و ناامنی را از نزدیک لمس کند. متن، همزمان شخصی و سیاسی است؛ روایتی از آدم‌هایی که میان وفاداری، ترس، بقا و کرامت انسانی گرفتار شده‌اند و باید در فضایی لبریز از سوءظن و خشونت، معنای زنده‌ماندن را دوباره تعریف کنند. نثر کتاب صریح، تلخ و در عین حال پرقدرت است و به‌خوبی فضای خفقان‌آلود اتحاد جماهیر شوروی را بازمی‌سازد. «امید علیه امید» برای کسانی که به تاریخ، ادبیات روسیه و روایت‌های شاهدانه از زندگی زیر سایه‌ی استبداد علاقه دارند، خواندنی و تأمل‌برانگیز است؛ کتابی درباره‌ی حافظه، از دست دادن و اصرار انسان بر حفظ صدای خود در دل خاموشی.

مشخصات این نسخه

صفحات
622
زبان
fa
نوع جلد
گالینگور
قطع
-
ISBN
-
تاریخ چاپ
۱۴۰۳
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

درباره نادژدا ماندلشتام

تصویر نادژدا ماندلشتام

نادژدا ماندلشتام

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های امید علیه امید: روشنفکران روسیه در دوره ی وحشت استالینی

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۶ شهریور ۱۴۰۵

«مخالف همه بودن و مخالف زمانه بودن کار چندان آسانی نیست‌. تا حدی، همگی ما زمانی که به یک دو راهی می‌رسیم، وسوسه می‌شویم همان جاده‌ای را انتخاب کنیم که اکثریت انتخابش کرده‌اند. ما دوست داریم به آن‌هایی ملحق شویم که به خیالمان راه و مقصد را بلدند. قدرت اراده عمومی بیکران است. مقاومت کردن در برابر چنین قدرتی سخت‌تر از آن است که عموما تصور می‌شود، و ما جملگی تحت تأثیر زمانه‌ای هستیم که در آن زندگی می‌کنیم.»

این بخش بیش از هر چیز درباره‌ی سختیِ مستقل ماندن است. ما معمولا فکر می‌کنیم اگر با چیزی مخالفیم، کافی است دلیل خودمان را داشته باشیم؛ در عمل، فشارِ تعلق داشتن خیلی قوی‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم. آدم دوست دارد انتخاب‌هایش تأیید شود و احساس نکند از مسیری که همه در آن حرکت می‌کنند جا مانده است. این مسئله امروز حتی پیچیده‌تر شده. موج‌های فکری، مدام به ما نشان می‌دهند چه موضعی «درست» به نظر می‌رسد. گاهی قبل از اینکه درباره‌ی چیزی فکر کنیم، با دیدن نظر اکثریت جای خودمان را پیدا می‌کنیم. برای همین استقلال فکری، توانایی مکث کردن در لحظه‌ای است که وقتی همه با اطمینان به یک سمت می‌روند، از خودمان بپرسیم آیا واقعا به این نتیجه رسیده‌ام یا فقط نمی‌خواهم تنها بمانم. به نظرم دشوارترین شکل آزادی همین است.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب امید علیه امید: روشنفکران روسیه در دوره ی وحشت استالینی

مبین محمدی

۱۴۰۵/۶/۶

نویسنده از آدم‌هایی حرف می‌زند که در شرایطی زندگی می‌کنند که یک کلمه، یک دوستی، یک شعر یا حتی یک رفت‌وآمد ساده می‌تواند پیامد داشته باشد. در چنین فضایی، قضاوت کردن آدم‌ها از بیرون خیلی آسان است. ما امروز می‌دانیم چه اتفاقی افتاده و چه کسی در سمت درست تاریخ ایستاده، اما انسانی که همان لحظه در آن ترس زندگی می‌کند، چنین دانشی ندارد. همین موضوع باعث شد بخش‌هایی از کتاب را با نوعی ناراحتی بخوانم. آدم‌هایی هستند که سکوت می‌کنند، فاصله می‌گیرند، خودشان را نجات می‌دهند یا برای حفظ موقعیتشان با قدرت کنار می‌آیند. نمی‌توانم به‌سادگی همه‌شان را محکوم کنم. ترس وقتی واقعی می‌شود، آدم را به تصمیم‌هایی می‌رساند که از بیرون حتی تصورشان هم سخت است. با این حال، کتاب اجازه نمی‌دهد این ترس تبدیل به عذر کامل شود. اینجا همان نقطه‌ی دشوار اخلاقی شکل می‌گیرد: فهمیدنِ دلیل یک رفتار با بخشیدنِ آن رفتار یکی نیست. رابطه‌ی نادژدا و اوسیپ هم برایم از همین منظر اهمیت پیدا کرد. در شرایطی که بسیاری از آدم‌ها مجبور بودند برای حفظ خودشان فاصله بگیرند، او تصمیم گرفت حافظه‌ی یک انسان دیگر را با خودش حمل کند. حفظ کردن شعرها، به خاطر سپردن جزئیات زندگی و نگه داشتن صدای کسی که دیگر حضور نداشت، کاری بود که شاید در ظاهر هیچ شباهتی به مبارزه نداشته باشد، اما برای من شکل بسیار شخصی‌تری از مقاومت بود. او نمی‌توانست جهان را تغییر دهد؛ می‌توانست نگذارد یک انسان به‌طور کامل از جهان حذف شود. چیزی که در روایت ماندلشتام دوست داشتم، همین فاصله گرفتن از قهرمان‌سازی بود. او انسان‌ها را موجودات یک‌دست و شجاع نشان نمی‌دهد. ضعف، ترس، حسادت، وفاداری، خودخواهی و فداکاری کنار هم قرار دارند. آدمی که در یک لحظه می‌ترسد، ممکن است در لحظه‌ای دیگر کاری از روی شجاعت انجام دهد. این پیچیدگی برایم خیلی واقعی‌تر از روایت‌هایی بود که در آنها آدم‌ها از ابتدا می‌دانند باید چه کنند. کتاب درباره‌ی روشنفکران است، اما مسئله‌ی اصلی‌اش مسئولیت انسان در برابر حقیقت بود. وقتی دروغ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود، راست گفتن انتخابی است که ممکن است برایش هزینه بدهی. همین‌جا ارزش حافظه هم برایم جدی‌تر شد. فراموش کردن گاهی نتیجه‌ی ترس، مصلحت یا فشار است. به همین دلیل به نظرم کسی که چیزی را به یاد می‌سپارد، در برابر تحریف شدن آن هم مسئولیتی قبول می‌کند. حتی عنوان کتاب برایم بعد از خواندنش معنای دیگری پیدا کرد. امیدی که اینجا وجود دارد گاهی خیلی کوچک‌تر از این حرف‌هاست: اینکه هنوز بتوانی به کسی وفادار بمانی، هنوز چیزی را درست به خاطر بیاوری، هنوز دروغی را که همه پذیرفته‌اند حقیقت صدا نزنی. برای من ارزش «امید علیه امید» در همین نگاه انسانی است؛ کتاب نشان می‌دهد گاهی اخلاق در همان لحظه‌ای است که هیچ‌کس تشویقت نمی‌کند، هیچ تضمینی برای آینده نداری و با این حال تصمیم می‌گیری چیزی را که می‌دانی درست است، به خاطر ترس از دست ندهی.