«- چرا رگتو زدی؟ - چون لعنتی حس محشری داره، چون این لامصب حس معرکهای داره. - اجازه دارم ببینمش؟ - میتونی ببینیش، اما لمسش نکن.»
صفحه ۲۷
«سایکوسیس 4:48» نمایشنامهای تیره، صریح و تکاندهنده از سارا کین است؛ متنی که با زبانی فشرده و بیپرده، ذهنی در مرز فروپاشی را به تصویر میکشد. اثر، بیش از آنکه روایت خطی داشته باشد، تجربهای از آشفتگی روانی، تنهایی، درد و جستوجوی معناست؛ جایی که واژهها گاهی مثل تکههای پراکنده ذهن کنار هم مینشینند و گاهی عمداً از هم میپاشند. در این نمایشنامه، صدای راوی/شخصیت اصلی در فضای تاریک و پرتنش اثر، از اضطراب، افسردگی، انزوا و ناتوانی در برقراری ارتباط میگوید. کین با شکستن فرمهای معمول نمایشنامه، فضایی میسازد که هم شاعرانه است و هم بیرحم؛ متنی که خواننده را مستقیم درگیر وضعیت روانی و تجربه زیسته شخصیت میکند، نه صرفاً داستان او را. این کتاب برای خوانندگانی مناسب است که به ادبیات جدی، متنهای روانشناختی و آثار تأملبرانگیز علاقه دارند. «سایکوسیس 4:48» از آن دست آثاری است که بیشتر از آنکه صرفاً خوانده شود، حس میشود و در ذهن میماند؛ نمایشی کوتاه اما سنگین، تاریک اما بسیار پرقدرت.
جملههای ماندگار
«- چرا رگتو زدی؟ - چون لعنتی حس محشری داره، چون این لامصب حس معرکهای داره. - اجازه دارم ببینمش؟ - میتونی ببینیش، اما لمسش نکن.»
صفحه ۲۷
«و من در بنبست بلاتکلیفیِ صدای نرم و مخملی اون روانپزشکِ منطقی گیر افتادهام که به من میگه واقعیتی مشهود و محسوس وجود داره که نشون میده ذهن و تنِ من یکی هستن. اما من اینجا نیستم و هرگز هم نبودهام.»
صفحه ۱۸
۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
۱۴۰۵/۶/۷
سارا کین این یادداشتها را در اقامتهای گاهوبیگاهش در آسایشگاه روانی نگاشته است. او پس از نوشتن این نمایشنامه خود را به دار آویخت. ماجرای نمایشنامه در یک بیمارستان روانی رخ میدهد. متن گسیخته است و پنداری حالواحوال نویسنده را شاهدیم، مجموعهای از اعداد و ارقام، دیالوگ و مونولوگ، هذیانی شعرگونه و در نهایت تحلیل رفتن نویسنده از عشقی نافرجام و غیرواقعی...