«خانواده های خوشبخت همه به مثل هماند ، اما خانواده های شوربخت هرکدام بدبختی خاص خود را دارند»
صفحه ۲۵
Anna Karenina
«آناکارنینا» رمان بزرگ لئو تولستوی، تصویری گسترده و پرجزئیات از عشق، خانواده، اخلاق و فشارهای جامعه اشرافی روسیه ارائه میدهد. داستان در فضایی پرزرقوبرق اما ناآرام میگذرد؛ جایی که روابط انسانی زیر سایه قضاوت اجتماعی، خواستههای فردی و تضاد میان وظیفه و میل شکل میگیرند. در مرکز رمان، سرگذشت آنا و کشمکشهای عاطفی و روانی او قرار دارد؛ زنی که میان احساسات شخصی، نقش اجتماعی و زندگی خانوادگی گرفتار میشود. در کنار او، شخصیتهایی مانند لوین و کیتی نیز لایههای دیگری از زندگی، تردید، ایمان، عشق و جستوجوی معنا را پیش میکشند و به رمان عمقی چندسویه میدهند. تولستوی با نثری دقیق و انسانی، نهفقط یک ماجرای عاشقانه، بلکه تصویری از جامعهای میسازد که در آن انتخابها همیشه هزینه دارند. «آناکارنینا» از آن رمانهایی است که هم به خاطر داستان پرکششش خوانده میشود و هم به خاطر پرسشهای اخلاقی و روانشناختیاش در ذهن میماند.

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: سروش حبیبی
ناشر: نیلوفر
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۳
مترجم: مشفق همدانی
ناشر: نگاه
نوع جلد: جلد سخت
محل دسترسی: فروشگاه
۱٬۱۷۵٬۰۰۰ تومان

سال انتشار: ۱۴۰۳
مترجم: عباس رهبر
ناشر: عینک
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۳
مترجم: هانیه احمدزاده
ناشر: پارمیس
نوع جلد: زرکوب
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۳
مترجم: مشفق همدانی
ناشر: امیرکبیر
نوع جلد: جلد سخت
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۳
مترجم: عباس رهبر
ناشر: عینک
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۲
مترجم: حمیدرضا آتش برآب
ناشر: علمی و فرهنگی
نوع جلد: جلد سخت
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۰
مترجم: زهرا چفلکی
ناشر: نفیر
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۰
مترجم: محمد مجلسی
ناشر: دنیای نو
نوع جلد: سلفونی
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید
جملههای ماندگار
«خانواده های خوشبخت همه به مثل هماند ، اما خانواده های شوربخت هرکدام بدبختی خاص خود را دارند»
صفحه ۲۵
«آنچه برای او لذت بود، برای من رنج بود؛ و هرچی بیشتر دوستش داشتم بیشتر میترسیدم از دستش بدهم»
«آدمی بخاطر عشق میتواند از خودش بگذرد، اما نمیتواند از حسادتش فرار کند»
«من همهچیزا را برای تو میخواهم؛ اما نمیدانم چرا همین خواستن، مرا نابود میکند»
۱۴۰۵/۷/۶
شاید یکی از تلخترین مسائل رمان این باشد که ما فقط با انتخابهای خودمان زندگی نمیکنیم، با نگاه دیگران به انتخابهایمان هم زندگی میکنیم. آنا فقط با یک رابطه نمیجنگد، با تصویری که جامعه از او ساخته نیز درگیر است.
۱۴۰۵/۶/۳۱
واقعا محشره قلم این نویسنده خیلی رئاله و من خیلی لذت میبرم، من موقع کتاب خوندن خیلی خنثی میخونم و احساساتمو کنترل میکنم اما صفحات اخرش اشکم سرازیر شد، بنظرم مثل داستایفسکی خیلی توصیف های زیاد از حد نمیکنه و خیلی قضیه رو حاد نشون نمیده هی از احساس ادما حرف نمیزنه هی حالتای پرش افکاری نداره، خط فکری و محور منظم و محکمی داره و من واقعا لذت میبرم و این اثرش هم عالی بود، اثر شیطانش رو هم پیشنهاد میکنم👌🏻
۱۴۰۵/۶/۱۵
در تاریکی، سه لا شده و زانوان در بغل گرفته روی تخت نشسته بود و کلنجار ذهنیش چنان بود که نفس در سینه حبس کرده بود. اما هر قدر خلجان فکر و خیال بیشتر میشد با وضوح بیشتری میدید که بیتردید و به راستی چیزی را فراموش کرده و نکته به ظاهر ساده کوچکی را در زندگی نادیده گرفته بود و آن اینکه مرگ میرسد و همه چیز تمام میشود و شروع کردن کاری در این مهلت کوتاه عملی بیهوده است و این درد درمانی ندارد. بله، این حقیقتی دردناک است اما همین است که هست.
۱۴۰۵/۵/۲۶
کتاب نسبتا طولانی هست اما داستانی گیرا و بسیار نزدیک به واقعیت داره. فقط تا انتهای کتاب، شخصیت هارو قضاوت نکنید...