خانه کتاب بی

یخبندان

Frost

ناشر: بیدگل
۱۲۰ بازدید

معرفی کتاب یخبندان

«یخبندان» رمانِ تیره، فشرده و تأمل‌برانگیز توماس برنهارد، خواننده را به فضایی سرد، منزوی و سنگین می‌برد؛ جایی که سرما فقط در هوا نیست، بلکه در ذهن و روابط آدم‌ها هم رسوخ کرده است. این اثر با نثری موج‌دار و وسواس‌مند، تنش‌های درونی شخصیت‌ها را در بستری از انزوا، اضطراب و فروپاشی تدریجی روایت می‌کند. در مرکز داستان، مواجهه با انسانی قرار دارد که میان مشاهده، داوری و فرو رفتن در جهان ذهنیِ خودش سرگردان است. برنهارد با زبانی دقیق و پرقدرت، حس بیگانگی، فرسودگی روانی و فاصله میان آدم‌ها را برجسته می‌کند و از دل یک روایت ظاهراً ساده، لایه‌هایی از بحران وجودی و نگاه انتقادی به جهان بیرون می‌سازد. «یخبندان» از آن رمان‌هایی است که بیشتر از آن‌که صرفاً قصه بگوید، حال‌وهوا می‌سازد؛ حال‌وهوایی تلخ، خیره‌کننده و در عین حال عمیقاً ادبی. اگر به ادبیات جدی، روایت‌های روان‌شناختی و متن‌هایی علاقه دارید که ذهن را درگیر می‌کنند و بعد از تمام شدن هم در خاطر می‌مانند، این کتاب انتخابی جدی و ماندگار است.

مشخصات این نسخه

صفحات
360
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
9786223131516
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

درباره توماس برنهارد

تصویر توماس برنهارد

توماس برنهارد

Thomas Bernhard

توماس برنهارد نویسنده، نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس اتریشی است که با نثری تند، موسیقایی و تکرارشونده شناخته می‌شود. آثار او اغلب با نگاهی تلخ و انتقادی به جامعه، فرهنگ رسمی، خانواده و ریاکاری‌های بورژوایی می‌پردازند و فضای فکری تیره و در عین حال بسیار دقیق دارند. برنهارد در رمان‌ها، خاطره‌نویسی‌ها و نمایشنامه‌هایش سبک ویژه‌ای ساخته که در آن مونولوگ‌های طولانی، تکرارهای ریتم‌دار و جمله‌های پرتنش نقش مهمی دارند. آثاری مانند «تحریف»، «بله‌گو»، «نقشه‌کشی» و «کهنه‌سرباز» از نمونه‌های شناخته‌شده کار او هستند و او را به یکی از چهره‌های مهم ادبیات آلمانی‌زبان قرن بیستم بدل کرده‌اند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های یخبندان

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«دیگر جایی برای شاخ و برگ‌ها نمانده، برای عمیق‌شدن، برای سایه‌روشن‌ها. آدم‌ها فقط دنبال نسبت‌های کلی‌اند. یک‌باره نگاهی به عمارت جهان می‌اندازند و کشفش می‌کنند. زینتی گسترده در فضا، فقط همین. بیشترین زایش‌ها در کم‌مایه‌ترین بسترها. آدم می‌فهمد که هیچ‌وقت از چیزی سر در نیاورده بود.»

گاهی انسان برای اینکه بتواند جهان را تحمل کند، ناچار است آن را ساده‌تر از چیزی که هست ببیند. برای هر پدیده‌ای نسبتی کلی پیدا می‌کند، برای هر تناقضی توضیحی می‌سازد و بعد تصور می‌کند به حقیقت رسیده است؛ در حالی که شاید فهم واقعی، درست از جایی آغاز شود که این اطمینان فرو می‌ریزد. برای من، این یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های تجربه‌ی انسانی است. اینکه ممکن است سال‌ها در خیال فهمیدن زندگی کنیم و تازه در پایان متوجه شویم بیشتر آنچه فهمیده بودیم، فقط تصویری بود که برای خودمان ساخته بودیم.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب یخبندان

مبین محمدی

۱۴۰۵/۵/۲۴

اگر بخواهم یخبندان را بدون وارد شدن به جزئیات داستان تعریف کنم، با راوی‌ای طرفیم که برای انجام کاری مشخص به منطقه‌ای دورافتاده می‌رود و در آنجا با جهانی روبه‌رو می‌شود که از همان ابتدا چیزی در آن درست به نظر نمی‌رسد. آدم‌هایی که با آن‌ها مواجه می‌شود، روابطشان و حتی محیطی که در آن زندگی می‌کنند، کم‌کم تصویری از انزوا، فرسودگی و نارضایتی عمیقی می‌سازند؛ فضایی که بیش از آنکه اتفاقات بیرونی در آن اهمیت داشته باشند، ذهن و نگاه آدم‌هاست که داستان را پیش می‌برد. چیزی که من در خواندن یخبندان مدام با آن درگیر بودم، این بود که برنهارت چطور تقریبا هیچ راه فراری از این فضای خفه‌کننده باقی نمی‌گذارد. آدم‌ها نه فقط از یکدیگر، بلکه از خود زندگی ناراضی‌اند و هر تلاشی برای پیدا کردن معنا، بیشتر شبیه حرکتی‌ست که از پیش می‌دانیم قرار نیست به جایی برسد. این نگاه برای من هم جذاب بود و هم خسته‌کننده؛ جذاب، چون برنهارت با سماجت عجیبی یک ذهن گرفتار را دنبال می‌کند، و خسته‌کننده، چون بعد از مدتی احساس کردم دیگر چیزی قرار نیست این تصویر را به چالش بکشد. شاید مسئله‌ی اصلی من با کتاب همین باشد. برنهارت آن‌قدر پیوسته جهان را از دریچه‌ی فروپاشی می‌بیند که حتی پوچی هم کم‌کم به یک وضعیت ثابت تبدیل می‌شود. وقتی همه‌چیز از ابتدا سرد، بیمار و بی‌معناست، دیگر تضاد چندانی باقی نمی‌ماند که بتوان از خلال آن عمق بیشتری پیدا کرد. با این حال، نمی‌توانم انکار کنم که همین اصرار افراطی بخشی از قدرت کتاب هم هست؛ انگار برنهارت عمدا نمی‌خواهد اجازه دهد خواننده برای لحظه‌ای از ذهن آشفته و بی‌رحم اثر بیرون بیاید.

Maedeh

۱۴۰۵/۵/۲۴

یخبندان رو که می‌خونید، کم‌کم می‌فهمید همیشه ترسناک‌ترین چیز، اتفاقی نیست که می‌افته؛ گاهی خود آدم‌ها و چیزی که درونشون می‌گذره، از هر اتفاقی ترسناک‌تره.