«After death, what good willall this do me? Nothing, neither the sun, nor spring, nor the fields full of flowers and the birds that wake up early in the morning,nor the clouds, nor the trees, nor nature, nor freedom, nor life, none of this will be mine anymore! Oh, it is I who must be saved!»
آخرین روز یک محکوم
The Last Day of a Condemned Man
معرفی کتاب آخرین روز یک محکوم
«آخرین روز یک محکوم» رمان کوتاهی از ویکتور هوگو است که خواننده را به دلِ ذهن مردی میبرد که در آستانه اجرای حکم اعدام، آخرین ساعتهای زندگیاش را میشمارد. روایت، بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر اضطراب، انتظار، ترس و فروپاشی روانیِ انسانی متمرکز است که مرگ را نه بهعنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه بهصورت حضوری نزدیک و هولناک تجربه میکند. فضای کتاب تیره، فشرده و بسیار انسانی است. هوگو با نثری پرقدرت و تأثیرگذار، رنجِ محکوم، خاطرههای پراکندهاش، و نگاه او به زندان، مردم و نظام قضایی را به تصویر میکشد. همین تمرکز بر تجربه درونیِ راوی، اثر را به متنی تکاندهنده درباره بیرحمی مجازات مرگ و شکنندگی زندگی تبدیل میکند. این کتاب علاوه بر ارزش ادبی، جنبهای عمیقاً فلسفی و اجتماعی هم دارد و خواننده را به تأمل درباره عدالت، خشونت، ترس و کرامت انسانی دعوت میکند. اگر به رمانهای کوتاه اما سنگین، متنهای تأملبرانگیز و آثار کلاسیک فرانسه علاقه دارید، «آخرین روز یک محکوم» انتخابی جدی و ماندگار است.
مشخصات این نسخه
نسخهها و ترجمههای دیگر
جملههای ماندگار
نقلقولهای آخرین روز یک محکوم
«کسانی که قضاوت و با اعدام محکوم میکنند بر این باورند که اعدام ضروری است. چرا که عبارت است از حذف عضوی از اجتماع که پیش تر به آن صدمه زده و ممکن است باز هم به جامعه آسیب برساند. اگر به راستی اعدام چیزی نیست جز این، پس در این صورت حبس ابد میتواند کافی باشد چرا مرگ؟ پاسختان این است که ممکن است محکومین از زندان فرار کنند؟ خب حصار زندان هایتان را محکم تر بسازید. اگر به استحکام نرده های آهنین تان اعتماد ندارید، پس با چه جرئتی در کشورتان باغ وحش میسازید؟»
صفحه ۲۸
«کسانی که قضاوت و با اعدام محکوم میکنند بر این باورند که اعدام ضروری است. چرا که عبارت است از حذف عضوی از اجتماع که پیش تر به آن صدمه زده و ممکن است باز هم به جامعه آسیب برساند. اگر به راستی اعدام چیزی نیست جز این، پس در این صورت حبس ابد میتواند کافی باشد چرا مرگ؟ پاسختان این است که ممکن است محکومین از زندان فرار کنند؟ خب حصار زندان هایتان را محکم تر بسازید. اگر به استحکام نرده های آهنین تان اعتماد ندارید، پس با چه جرئتی در کشورتان باغ وحش میسازید؟»
صفحه ۲۸


















