عشق چیزی نبود جز غر زدن به خاطر هرچیز بى اهميت، با چشمانی اشكبار درباره اين كه فرد بايد در اين موقعيت و آن موقعيت چنین چنان رفتار كند. اكَر اسم اين عشق بود، من ترجيح مى دادم نه چیزی بدهم ونه چیزی بكَيرم.
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
آآآی رنج! تمامب نداری؟! در من چه جاودانه و بی انتها شدی... ای رنج!
هر لحظه یک مرگ و یک میلاد را در خویشتن خویش نهفته دارد و شاید مرگها و زایشها... من زادهی یکی از همین لحظات هستم و میرندهی یکی دیگر.
گاهی بنظرم میرسید ک انسانها برای زندگیای ک ناگزیر به کام مرگ میرود چنان ارزشی قائلند ک خندهآور است و گاهی با خیال راحت میپذیرفتند ک زندگی خود را برای همیشه به باد دهند
درست زمانی که احساس می کنیم به خطوط آخر قصه مان رسیده ایم،دست سرنوشت،کتاب عمرمان را ورق میزند و فصلی تازه پیش رویمان میگشاید
نه ،جادو هرگز از بین نمیرفت.دنیا پر از چیزهای جادویی و سحرآمیز بود
برای آنها قابل قبول نیست یک نفر دست به کاری بزند که خودشان تا به حال انجام نداده اند
اگه توی سرت فکر های بزرگی باشد،مجبوری برای بیان کردن آنهاحرف های گنده بزنی ،اینطور نیست؟
گفت: مرا یادت هست؟ دویدم و در راه فکرکردم که من چه یادی دارم! چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است؟ چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا بر میخورد.
باشد که تمام عمرش، آفتابی و روشن باشد! حتی اگر شب من تا ابد تاریک بماند.
خدای من، یک دقیقهی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟
برکت باد آن لحظهی شاد و سعادتمندی که به قلب تنها و درمانده من بخشیدی
آنچه آدمی هست و در خود دارد، خلاصهی کلام، شخصیت او و ارزش آن، تنها وسیله بیواسطه برای سعادت و خوشنودی اوست. همهی چیزهای دیگر باواسطهاند و از اینرو میتوان تاثیر آنها را خنثی کرد، اما تاثیر شخصیت از میان رفتنی نیست.
جهانی که هر کس در آن زندگی میکند، عمدتا به شیوه نگرش خود او وابسته است و بنابراین به تفاوت ذهنی اشخاص بستگی دارد.
آنچه سرنوشت انسانهای فانی را پی میافکند، اط سه مشخصه اساسی ناشی میگردد: 1. آنچه هستیم 2. آنچه داریم 3. آنچه مینماییم(در نظر دیگران چگونه هستیم)
((زندگی؟)) ((میشناسمش.آنقدری که بهاش بهت دادهاند نمیارزد.))
من به دشمن اعتقاد دارم چرا که هر روز و هر شب اورا سر راهم میبینم.دشمن همان است که هر چیز ارزشمندی را درونتان نابود میکند.همان که کاستیهای درون هر واقعیتی را نشانتان میدهد.همان که پستیهای شما و رذالتهای دوستانتان را پیش چشمتان آشکار میکند.همان که حتی در یک روز خوب دلیل محکمی برای شکنجهی شما پیدا میکند.همان که شمارا از خودتان بیزار میکند.
حقایق چشمگیر و روشنی وجود دارد که آشکارا در کنار جاده زندگی معلوم است و هر عابری ممکن است آنها را ببیند. با این حال، بهسبب آشکار بودنشان بخش اعظم مردم چنین حقایقی را نادیده میگیرند یا حداقل این حقایق را موضوع معرفت آگاهانه قرار نمیدهند. مردم نسبت به برخی از سادهترین حقایق زندگی روزمره آنقدر نابینا هستند که زمانیکه کسی آنها را نسبت به آنچه باید بدانند آگاه میکند بسیار شگفتزده میشوند. از این راهحلهای ساده به تعداد بسیاری در اطراف ما پراکندهاند؛ اما صاحبان چشم بینا بسیار نادرند. بسیاری از انسانها زمانیکه در باغ طبیعت گردش میکنند، آنقدر خودبین هستند که فکر میکنند همه چیز را میدانند درحالیکه تقریبا تمام آنها نسبت به یکی از اصول بارزی که طبیعت در کار خود استفاده میکند بیاطلاع هستند. این اصل جداسازی درونی است که معرف هرگونه نژاد و موجود زنده روی زمین است. حتی یک نگاه سطحی کافی است تا نشان دهد همه اشکال و صورتهای بیشماری که نیروی حیات طبیعت خود را در آنها به نمایش میگذارد تابع قانونی بنیادین یعنی قانون آهنین طبیعت است که گونههای مختلف را مجبور میکند زمانی که تولید مثل و زاد و ولد میکنند، در محدودهٔ مشخص صورتها و اشکال زندگی خود قرار گیرند.
دارم خودم را گول میزنم ، مثل عاشقی که به جای بوسه ، سیلی خورده و با خود می گوید اگر با من نبودش هیچ میلی…
