خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

در این بازی ما نمی توانیم ببریم ،بعضی از باخت ها بهتر از باخت های دیگر است.

رمان مصور 1984

چرا این همه ادم در ذهن من زندگی میکنند؟مگر قرار است بار همه ی زن های دنیا را من به دوش بکشم؟

سال بلوا

گفت :((مرا یادت هست؟)) دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم؛چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟و چرا ادم ها در یاد من زندگی میکنندو من در یاد هیچکس نیستم؟

سال بلوا

دیگر جایی برای شاخ و برگ‌ها نمانده، برای عمیق‌شدن، برای سایه‌روشن‌ها. آدم‌ها فقط دنبال نسبت‌های کلی‌اند. یک‌باره نگاهی به عمارت جهان می‌اندازند و کشفش می‌کنند. زینتی گسترده در فضا، فقط همین. بیشترین زایش‌ها در کم‌مایه‌ترین بسترها. آدم می‌فهمد که هیچ‌وقت از چیزی سر در نیاورده بود.

یخبندان

(تو از عشق چه میفهمی؟) (توی کتاب ها خوانده ام. افسانه است، اما اگر باشد ان هم افسانه است.)

سال بلوا

_اگر کسی روز زخمی که سال هاست خوب شده مرهم بگذارد چه باید کرد؟ +باید به آن شخص خندید دزیره.

دزیره 1
تصویر پروفایل HoseinHosein@hosenجمله

در وجود ما چیزی وجود دارد که اسمی برایش نیست و ما همان هستیم

کوری

به نظرم خیلی عجیبه که ما فقط می تونیم دنیای بیرون رو ببینیم،در صورتی که همه چیز بیشتر داره درون خودمون اتفاق می افته.

« زمونه داره سخت و سخت‌تر می‌شه و اگه افرادی بتونن جون سالم به در ببرند، فقط به همون دلیلی‌یه که شما گفتید : اونها به رنج کشیدن عادت دارن.»

نان و شراب

" تقریبا اجازه داد من بیوفتم " میدانم که آملیا هم ترسیده بوو؛ اما تقریبا اجازه داد من بیفتم !! این چیزی نیست که من فراموش کنم یا ببخشم :)

سنگ کاغذ قیچی

در حالی که نشسته بود آنجا و از موضع اخلاقی‌اش در برابر اقتصاددان ها دفاع میکرد دوباره تردیدهایی که از مدت‌ها پیش مثل کرم توی احساسش میلولیدند بیدار شدند. این مردم عادی خوب و شریفی که در طلبشان بود، واقعا مطلوب بودند؟ فکر ساختن این بهشت زمینی حالا چه دست یافتنی باشد چه نباشد چیزی شیطانی نبود؟ عصری چنین آراسته به صفات عالیه را اصلا می‌شد تحمل کرد؟ بیشتر چیزی دیوانه‌کننده نبود؟ نکند آن طرح اقتصادی بر پایه سود شخصی کنترل‌شده نه فقط حالت ایدئال قابل تحقق‌تر بلکه حتی قابل تحمل‌تر بود؟ اتوپیای او مفهوم بی‌چفت و بستی نبود که تحققش به یک اندازه نامطلوب و ناممکن بود؟ وقتی روی سخنش با بشر بود درست شبیه کسی نبود که به معشوقه‌اش می‌گفت: همه ستاره‌های آسمون رو به پات میریزم! وعده قابل ستایشی بود ولی وای از روزی که عاشق به وعده‌اش وفا می‌کرد.

فابیان

همه مردم قدرت خداوند را دارند اما هیچ‌کس از آن استفاده نمی‌کند.

کوه پنجم

همه مردم قدرت خداوند را دارند اما هیچ‌کس از آن استفاده نمی‌کند.

کوه پنجم

ولی چیز چندانی از آن روزها نگفتم. آدمی فقط می‌تواند چیزی را وصف کند که تاب به خاطر سپردنش را دارد. نمی‌توانی ضربات چکشی را توصیف کنی که مغزت را متلاشی می‌کند.

بخت بیدادگر

- به من طلسمی بده تا زیبا شوم - تنها طلسم لازم چشمان یک عاشق است؛ درچنان چشمهایی شما به حدکافی زیبا هستید

جین ایر

او بی ان که به من نگاهی بیندازد مرا وادار ساخته بود دوستش بدارم

جین ایر