تو آمدی قلبم را تکان دادی و رفتی... انگار آمده بودی بگویی هنوز میشود درد کشید
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
شاید آنطور که باید زندگی نکردهام؟
خب کلا کتاب موضوعی بکر داره ..جالب و تامل برانگیزه ولی خواندنش مقدار زیادی سنگدلی نیاز داره ...حال منو بد کرد
نویسنده خیلی واضح و رک و راست همه چیو میکوبه تو صورت آدم به علاوه راه کارهای کنار اومدن با شرایط زندگی 😂👌🏻 من دوست داشتم پیشنهاد میکنم بخونید.
وقتى زندگى روى تلخش را به تو نشان میدهد، اين، نه تنها بدشانسى تو نيست بلكه با تحمل آن، با شايستگى به سعادت خواهى رسيد البته اين قانون را با گذر زمان و در آينده درك خواهي كرد.
اوضاع از اینی که هست بهترو آسان تر یا قابل درک تر نمی شود، همین است. زندگی همین لحظه است و تو هیچ لحظه ای بهتر از اکنون پیدا نخواهی کرد.
درک اینکه هر ویژگی رو که ازش متنفری رو داری سخته این کتاب کاملا توضیح میده که همه ی ما دارای ویژگی های مثبت و منفی هستیم و راهنمایی میکنه که به جای پنهان کردن ویژگی های منفی، آشکارشون کن و ازشون در راه مثبت استفاده کن. پنهان کردن انرژی زیادی از انسان میگیره.
شخصی که انتقاد می کند، نقصی مشابه فرد مورد انتقاد دارد.
بهترین رمانی بود که تو عمرم خوندم.این کتاب به من گفت که برای رسیدن به خوشبختی نیاز نیست هزاران مایل راه بری گاهی خوشبختی خیلی بهت نزدیکه اما تو جای دیگه دنبالش میگردی.
برداشت من از کتاب این بود که دین و سیاست و خانواده چقدر میتونن به تنهایی و در ترکیب باهم موجب بدبختی و مانع پیشرفت بشریت بشن. من خیلی محتوای کتابو دوست داشتم به نظرم عین حقیقتو بیان کرد و با یک پایان غم انگیز داستان تموم میشه 💔🙂
قشنگ بود چیز الکی اضافه نداشت 🙃🥲
سبک روایت صمیمی و نثرش روان است.
تعداد آدمهایی که بیمهبا یک ماهیتابه را در پیادهرو رها میکنند کم است. ولی اگر از قبل یک ماهیتابه آنجا باشد، و تو هم یک ماهیتابه داشته باشی که بخواهی از شرش خلاص بشوی، آیا این واقعا جرم محسوب میشود؟ اصلا اینطور به نظر نمیاید، مگه نه؟
یک چیز جالب درباره ادمهای مقرراتی این است که برایشان مجازات کردن مجرم مهمتر از حل مسئله است، و یک چیز جالب درباره قانونشکنها این است که وقتی یکنفر اول قانون رو میشکند، اینکه خودشان هم این کار را انجام بدهند برایشان خیلی راحت تر میشود.
چیزی در مورد اسپانل وجود دارد که او دوست دارد بشکندش
گاهی ما آن قدر خودمان را درمانده نشان می دهیم و غرق خود و خاص جلوه دادن تجربه هایمان هستیم که فراموش می کنیم دنیا بر محور افکار ما نمی چرخد و اتفاق ها آن قدر که ما تحلیلشان می کنیم سخت و کشنده نیستند. هزاران آدم قبل از ما تجربه هایی مشابه داشته اند و به زندگی ادامه داده اند و هزاران آدم هم بعد از ما در تجربه های مشابه قرار می گیرند. زمانی که نقش درمانده را بازی می کنیم ، خشمگین می شویم از دنیا و آدم هایش که چقدر در حق ما ظلم کرده اند و این خشم را با توقع داشتن از دیگران و مدام غر زدن به وضعیتی که با آن رو به رو هستیم خالی میکنیم…
این کتاب رو اولین بار ۱۴ سالگی خوندم و عجیب اینه که هنوزم حس و حالش باهامه. 🤍 از اون کتاباییه که فقط یه بار نمیخونیش؛ یه تیکه ازش توی یه سنی باهات میمونه و هرچی بزرگتر میشی، معنای بعضی قسمتهاش رو بیشتر میفهمی. برای من همیشه یکی از دوستداشتنیترین رمانهاست.
۱۹۸۴ از اون کتابایی بود که بعد از تموم کردنش، یه مدت ذهنم درگیرش موند. فضای خفقانآور و ترسناکش خیلی واقعی بود و بیشتر از اینکه فقط یه داستان باشه، باعث شد به آزادی، کنترل و قدرت بیشتر فکر کنم. بعضی قسمتهاش واقعاً سنگین بود، ولی دقیقاً همین باعث شد اینقدر تأثیرگذار باشه.
این کتاب برای من واقعاً عجیب و در عین حال خیلی آموزنده بود. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، این بود که آدم رو وادار میکنه به انتخابها، خواستهها و عواقب کارهاش فکر کنه. بعضی قسمتها واقعاً منو به فکر فرو برد و بعد از تموم شدنش هنوز ذهنم درگیرش بود.
من واقعاً عاشق این کتابم! 🥹🤍 جوری داستان و فضای فرانسه رو روایت میکنه که موقع خوندنش انگار خودم اونجا زندگی میکردم؛ بین خیابونها، لباسها، آدمها و کاخ ها و موزه ها و اتفاقات اون دوران. دزیره برای من فقط یه رمان تاریخی نبود، یه سفر واقعی به فرانسه زمان ناپلئون بود که دلم نمیخواست تموم بشه.
