خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

داستان جذابی است. نویسنده هم به نظرم قلم خوبی داره. من ترجمه خانم خسروی رو خوندم به نظرم خوب بود. ولی منتظر شاهکار ادبی نباشید. صرفا یک داستان جذاب و پر کشش است.

کتاب دزد

بینظیرترین رمانی که خوندم.در این رمان کامل میشه دید استبداد یک پدر چطور دو برادر رو روبروی هم قرار میده و هنر و اندیشه با جاه طلبی قدرت سرکوب میشه

روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه مان فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین طور. فقط نمی دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم شلغمم. سیگاری روشن کردم، دودش را تو دادم و تظاهر کردم که... به جهنم.

عامه پسند

کتاب بدی نیست ولی به دلیل سانسور ممکن در حین خوانش کتاب گیج بشید و طوالات زیادی براتون به وجود بیاد.

درک یک پایان

من دوبار این کتاب و خوندم یکبار در ۱۷ سالگی و یکبار هم تو ۲۵ سالگی و هر دوبار عاشقش شدم و باز هم بی نظیرترین کتاب عاشقانه است.

امیل،یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌های تاریخ فلسفه‌ی تربیت است رسو در این اثر یک کودک خیالی به نام امیل را از تولد تا بزرگسالی دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که به نظر او تربیت درست باید چگونه باشد. این اثر در زمان خودش چنان رادیکال بود که در پاریس و ژنو ممنوع و حتی سوزانده شد، اما تأثیرش بر نظریه‌های بعدی تربیت از مونته سوری تا روان‌شناسی رشد مدرن بسیار عمیق بوده.به نظرم هر روانشناسی باید این کتاب رو بخونه

امیل

اگه از کتابای کلاسیک خوشتون میاد بینظیره اگه این سبکارو زیاد نخوندی تاحالا شاید اولش یکم حوصلتو سر ببره با روند کندی که داره اما اگه بهش وقت بدی عالیه

غرور و تعصب

من خیلی این ژانر رو نمیخونم ولی از قلم این نویسنده خوشم اومد و یدونه کتاب دیگه هم ازش خوندم در کل داستان های جالبی دارن کتاباش

این کتاب فقط یک داستان عاشقانه نیست؛ روایتی است از ایران در دوران دیکتاتوری، از هنرمندی که میخواهد آزاد بماند، و از عشقی که شاید هرگز آن‌طور که فکر می‌کردی نبوده. چشم‌هایش رمانی است که با یک راز شروع می‌شود و تا آخرین صفحه رهایت نمی‌کند.

چشمهایش

خیلی جالبه پر از امید به زندگیه و اگه از داستان هایی که دنبال رسوندن معنا های عمیقن لذت میبرین پیشنهادش میکنم

این حرف آویزهٔ گوشت باشد، دخترم. مثل عقربهٔ قطب‌نما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا می‌کند. همیشه یادت باشد، مریم.

قدرت وسیله نیست، هدف به حساب میاد. آدم دیکتاتوری راه نمی‌ندازه که از انقلاب پشتیبانی کنه؛ انقلاب می‌کنه تا دیکتاتوری راه بندازه. هدف از سرکوب جز سرکوب نیست. هدف از شکنجه جز شکنجه نیست. هدف از قدرت جز قدرت نیست.

1984

«چشم‌هایش» برای من فقط یک داستان عاشقانه نبود؛ داستانِ آدم‌هایی بود که میان عشق، سیاست، ترس و انتخاب‌هایشان گیر افتاده‌اند. چیزی که بیشتر از همه درگیرم کرد، شخصیت استاد ماکان و رازِ پشت چشم‌های فرنگیس بود؛ رازی که وقتی کم‌کم آشکار می‌شود، نگاه آدم به تمام اتفاقات گذشته تغییر می‌کند. پایان داستان برایم تلخ و ماندگار بود؛ انگار بعضی عشق‌ها قرار نیست به رسیدن ختم شوند، بلکه قرار است سال‌ها در ذهن آدم باقی بمانند و هر بار با یادآوری‌شان، معنای تازه‌ای پیدا کنند.

چشمهایش

شاید زندگی‌ام آن‌طور که باید نبوده به نظرم این جمله نهایت بحران وجودی رو به خواننده منتقل میکنه