برای من ماجرای مردی را نقل کرده اند که دوستش به زندان افتاده بود و او شبها بر کف اتاق می خوابید تا از آسایشی لذت نبرد که رفیقش از آن محروم شده بود. چه کسی، آقای عزیز، چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
آینده قولیه که میتونیم تصمیم بگیریم نسبت بهش وفادار بمونیم یا نه، گذشته قولیه که زیرش زدیم.
ولی دوست ها مثل جادو هستن وقتی چیز خوبی رو با یه دوستی سهیم میشی یه جورهایی بیشتر نصیبت میشه تا موقعی که اون رو تنها برای خودت نگه می داری. وقتی هم یه مشکلی باشه همین تعریف کردنش برای دوست هات می تونه اوضاع رو بهتر کنه؛ حتی اگه دوستهات ندونن چطوری حلش کنن.
خدمتگاران می گفتند تا به حال هیچ کس را به آن اندازه عاشق و شیفته ندیده بودند. او دائما به دنبال آن خانم بود. هیچ کس مثل او آن خانم را زیبا نمی دانست.
حتی ابله ترین افراد هم در مییافتند که من با تمام وجود و چشم و گوش بسته عاشق او هستم. سرانجام به عشق من پی برد و برای پاسخ به این عشق من را با نگاهی لبریز از محبت سیراب کرد اما من چه کردم؟ مثل یک حلزون سرد و بی اعتنا داخل صدف خود خزیدم و از عشق کناره گرفتم
چیزی که من رو جذب این کتاب کرد، روون بودن داستان و واقعی بودن احساسات شخصیتها بود. موقع خوندنش حس نمیکردم دارم فقط یه داستان میخونم؛ انگار داشتم زندگی یه عده آدم رو از نزدیک تماشا میکردم. خیلی دوست داشتم که با وجود همه سختیها و اتفاقهایی که براشون میافتاد، کنار هم میموندن و هر بار یکی اون یکی رو از غرق شدن توی غم و ناامیدی بیرون میکشید. این همراهی و مراقبتشون از هم واقعاً قشنگ بود. با این حال یه غم آروم هم همیشه لابهلای صفحات حضور داشت؛ نه اونقدر زیاد که خستهکننده بشه، نه اونقدر کم که حسش نکنی. غمی که انگار جزئی از زندگی شخصیتها شده بود و باعث میشد لحظههای امیدوارکننده و خوشحال کتاب بیشتر به دل بشینن. این کتاب برای من بیشتر از اینکه درباره عشق باشه، درباره همراهی، امید و دوام آوردن کنار آدمهای مهم زندگی بود.
"آنها یک داستان غم انگیز نیستند. آنها داستان عشق و فقدان هستند."
آه ، یعنی می توانم او را ببینم؟! حتی شده برای یک لحظه؟! یعنی ممکن است در آن لحظه به سویش بدوم و او را در آغوش بگیرم؟! نمی دانم ، نمی دانم چه عکس العملی نشان خواهم داد. اما چه عیبی دارد اگر این کار را بکنم؟! مگر با این کار به کسی آسیبی می رسانم؟!
نفرت یک انتخاب است اما عشق اینطور نیست. هیچ چیز به اندازه عشق از کنترل ما آدم ها خارج نیست.
من زیاد جذبش نشدم اونجوری که دوستان بهش میگن شاهکار اشتاین بک من قبول ندارم شایدم زمان اشتباهی خوندمش
مثل کارتونش زیبا و دوست داشتنی
کتابی که سراسرش نکته بود و بسیار خواندنی و کمک کننده
رمانی که به تازگی سریالش هم ساخته شده و دوبار خوندمش البته یه بار صوتی گوش دادم به بارم خوندم
خیلی دوسش داشتم.و اولین رمانی که از جناب معروفی عزیز خوندم روحش شاد و یادش گرامی
رمانی جنایی که به نظرم به تعاریفی که ازش میشد اونی نبود که همه میگفتن قشنگه جذابه و.... بزای من اینطور نبود
از یه نشر ده خوندم پ باید بگم که این نشری مه ازش خوندم ترجمهش عالی و روان بود و بسیار دوسش داشتم
کتابی که چهل روز اتمامش طول کشید و اونم به خاطر ترجمه بد و نشر غیر معتبرش بود.اما دوسش داشتم به نظرم یکی از شاهکارهای داستایفسکیه
اشتباهم این بود که از یه نشر غیر معتبر و با یه ترجمه بد خوندم و به عنوان اولین اثری که از داستایفسکی خوندم باید از یه کتاب دیگه ش شروع میکردم ولی کتاب جذابیه
بسیار جذاب و نشان دهنده تامین گوشت امریکا و مافیای اون کشور
کتابی که با خوندنش احساس کردم ذهنم باز شده
