«-همه چیز در درونت خواهد مرد . دیگر هیچگاه گنجایش عشق،دوستی،لذت زندگی،خنده،کنجکاوی،شهامت و همگرایی را نخواهی داشت . پوشالی خواهی بود. فشارت میدهیم تا تهی شوی و آنگاه تو را انباشته از خودمان خواهیم کرد .»
صفحه ۲۵۵ · فصل سوم بند دوم
1984
«رمان مصور 1984» روایت دنیایی سرد، کنترلشده و هراسانگیز است؛ جهانی که در آن نظارت دائمی، بازنویسی حقیقت و ترس از اندیشهی آزاد، زندگی روزمره را شکل میدهد. جورج اورول در این اثر، تصویری تکاندهنده از جامعهای میسازد که در آن فردیت بهتدریج زیر فشار قدرت و تبلیغات فرومیپاشد. در مرکز داستان، وینستون اسمیت قرار دارد؛ مردی که در دل این نظم آهنین، هنوز میل به حقیقت، حافظه و عشق را از دست نداده است. فضای رمان پر از اضطراب، بیاعتمادی و خاموشی است و هر صفحه، حس خفقان یک حکومت تمامیتخواه را پررنگتر میکند. نسخهی مصور این اثر، این حالوهوا را با تصویرهایی گویا و پرتنش، ملموستر و نزدیکتر میکند. 1984 فقط یک داستان سیاسی نیست؛ روایتی است دربارهی زبان، قدرت، ترس و اینکه چگونه کنترل بر واژهها میتواند به کنترل بر فکر منجر شود. اگر به کتابهایی علاقه دارید که هم داستانمحور باشند و هم شما را به فکر دربارهی آزادی، نظارت و حقیقت وادار کنند، این رمان جایگاه ویژهای دارد.
جملههای ماندگار
«-همه چیز در درونت خواهد مرد . دیگر هیچگاه گنجایش عشق،دوستی،لذت زندگی،خنده،کنجکاوی،شهامت و همگرایی را نخواهی داشت . پوشالی خواهی بود. فشارت میدهیم تا تهی شوی و آنگاه تو را انباشته از خودمان خواهیم کرد .»
صفحه ۲۵۵ · فصل سوم بند دوم
«انها تا اگاه نشوند شورش نخواهند کرد و تا شورش نکنند ، نمیتوانند اگاه شوند.»
«وینستون نوشت: ((اگر امیدی است ان هم در وجود رنجبران نهفته است.))»
فصل هفتم( ازادی)
«انها در حالی میمردند که دست از اعتقادشان برنداشته بودند.»
«اگر گذشته جایی زنده باشد ، در اشیا جامد همانند گوی بلورین است نه در کلماتی که به انها چسبیده است.»
«ان ها نمیتوانستند احساساتت را تغییر دهند، به همین دلیل تو نمیتوانستی خودت را تغییر دهی، حتی اگر بخواهی. آنها میتوانستند هر کاری که میکردی یا هر چیزی را که میگفتی با جزئیات آشکار کنند اما نمیتوانستند به قلب رسوخ کنند چرا که برای خودت هم رمزآلود بود.»
«وینستون گفت:(( ما مرده ایم ؟)) جولیا یا وظسفه شناسی گفت:((ما از مردگانیم.))»
«او هرگز با دشمن بیرونی نمیجنگید بلکه همیشه با جسم خودش میجنگید. با اینکه نوشیدنی خورده بود اما درد شکمش، فکر او را از کار انداخته بود. او با خودش فکر کرد که در شرایط قهرمانی همیشه اوضاع به همین منوال بوده است. در میدان نبرد، در اتاق شکنجه، در کشتی در حال غرق همیشه موضوعاتی که بهخاطر آن میجنگی به فراموشی سپرده میشود. چرا که بدن آنقدر باد میکند تا کل جهان را فرا بگیرد و سپس آن هنگام که با جنگ یا فریاد از درد فلج نمیشوی، دنیا لحظهبهلحظه با گرسنگی، سرما، بیخوابی، دنداندرد، ترش کردن معده در حال جنگ است.»
۱۴۰۵/۵/۲۴
حتماً آدمها بیشتر از اینکه بخواهند مورد دوست داشتن قرار بگیرند میخواهند درک شوند...