«- وقتی آدمی رو فراموش میکنی یادت میره که اون رو یادت رفته؟! + نه ، یک وقت هایی یادم میمونه که یادم رفته. بدترین نوع فراموشی همینه. مثل اینکه توی توفان گیر کرده باشی. بعدش بیشتر سعی میکنم که یادم بیاد. اونقدر شدید که تمام این میدون به لرزه میافته.»
و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شود
And Every Morning the Way Home Gets Longer and Longer
معرفی کتاب و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شود
«و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر میشود» رمان کوتاه و تأثیرگذار فردریک بکمن است؛ روایتی ظریف از ذهن مردی که کمکم در مهِ فراموشی قدم میزند. داستان در فضایی آرام، صمیمی و در عین حال اندوهگین شکل میگیرد و از خلال گفتوگوهای پراکنده و خاطرههای تکهتکه، رابطه یک پدربزرگ و نوهاش را به تصویر میکشد. در مرکز این کتاب، مسئله حافظه، گذر زمان و ترس از دست دادن عزیزان قرار دارد. بکمن با نثری ساده اما عمیق، لحظههایی را میسازد که هم از عشق و دلبستگی میگویند و هم از رنجی خاموش که در پسِ بیماری و فراموشی پنهان شده است. حضور نوه، پدربزرگ و سایه پررنگِ همسر از دسترفته، به اثر حالوهوایی بسیار انسانی و صمیمی میدهد. این کتاب بیشتر از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر احساس، مکث و تأمل بنا شده است؛ روایتی کوتاه درباره عشق، فقدان و معنای خانه، وقتی که حتی راه بازگشت هم در ذهن کوتاهتر یا دورتر میشود. اگر به داستانهای احساسی، تلخ اما لطیف و متنهای تأملبرانگیز علاقه دارید، این کتاب میتواند انتخابی ماندگار باشد.
مشخصات کتاب و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شود
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شود
«- یه نکته مثبت فراموشی اینه که چیزایی که آزارت میدن رو فراموش میکنی. + چه حسی داره؟! - مثل اینه که همیشه پی چیزی توی جیبت بگردی. اول چیزای کوچیک رو گم میکنی و بعد چیزای بزرگ رو. با کلید شروع میشه و به آدما ختم میشه.»
«- من عصبانی ام چون به عقیده تو همه چی شانسی اتفاق افتاد . ولی میلیارد ها آدم روی زمین هست و من تو رو این وسط پیدا کردم. اگه به نظر تو احتمال داشت من عاشق هرکس دیگه ای بشم! پس من اصلا نمیتوتم ریاضیات کوفتی تو رو تحمل کنم!»
«همه ی آدم بزرگا پر از حسرت خداحافظی هایی هستن که آرزو میکنن کاش میتونستن برگردن و بهتر اداش کنن.»
«- حتی آسمون هم اونقد که من دوست دارم بزرگ نیس.»
«فقط زمانی شکست خورده محسوب میشی که دست از تلاش برداری.»
فعالیت خوانندهها
۱ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شود
۱۴۰۵/۷/۵
«و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر میشود» کتابی کوتاه، دوستداشتنی و لطیف بود. هرچند پیر شدن، و مخصوصاً فراموشی، میتونه غمانگیز باشه، اما بیگمان بخشی از زندگیه؛ بخشی که شاید بهتر باشه دربارهش حرف بزنیم و از پذیرفتنش نترسیم. یکی از جملههای کتاب رو خیلی دوست داشتم: «بزرگترین ترس من این است که تخیلم را قبل از بدنم از دست بدهم.» فکر میکنم ترس عجیبی نیست. شاید خیلی از ما بیشتر از پیر شدن، از روزی میترسیم که چیزهایی رو که دوست داریم به یاد نیاریم، یا دیگه نتونیم مثل قبل خیالپردازی کنیم. اگه قلم بکمن رو دوست دارید، این داستان کوتاه میتونه انتخاب خوبی برای وقتهایی باشه که زمان زیادی برای خوندن ندارید، اما دلتون میخواد یه کتاب بخونید. آذین
















