خانه کتاب بی

زوال بشری

No Longer Human

ناشر: کتاب فانوس
۵۵۸ بازدید

معرفی کتاب زوال بشری

«زوال بشری» رمانی تلخ، صمیمی و عمیق از اوسامو دازای است که در مرز میان اعتراف شخصی و روایت ادبی حرکت می‌کند. داستان با تمرکز بر زندگی مردی آغاز می‌شود که از همان کودکی احساس می‌کند با دیگران فاصله دارد و برای پنهان کردن اضطراب، ترس و بیگانگی‌اش به نقاب شوخی و مطایبه پناه می‌برد. در این رمان، فضای ذهنی شخصیت اصلی از خودِ رویدادها مهم‌تر می‌شود. دازای با نثری ساده اما نافذ، تنهایی، شرم، فروپاشی درونی و ناتوانی در برقراری رابطه‌ای واقعی با جهان را به تصویر می‌کشد. «زوال بشری» بیش از آن‌که درباره اتفاقات بیرونی باشد، درباره تجربه‌ی فرساینده‌ی ناهماهنگی با زندگی و تلاش برای دوام آوردن در میان نگاه دیگران است. خواندن این کتاب برای کسانی که به رمان‌های روان‌شناختی و ادبیات ژاپن علاقه دارند، تجربه‌ای سنگین اما ماندگار است. حال‌وهوای اثر تاریک، تأمل‌برانگیز و گاهی دردناک است، اما همین صداقت بی‌پرده‌اش آن را به متنی فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کند؛ روایتی از انسانی که هرچه بیشتر خود را پنهان می‌کند، بیشتر از درون فرو می‌ریزد.

مشخصات این نسخه

صفحات
95
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
9786226377188
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

درباره اوسامو دازای

تصویر اوسامو دازای

اوسامو دازای

Osamu Dazai

اوسامو دازای، با نام اصلی شوییچی تسوشیما، از نویسندگان برجسته ادبیات مدرن ژاپن در سده بیستم است. او در فضایی پرآشوب و شخصیِ پرفرازونشیب می‌نوشت و آثارش اغلب بر تنهایی، بیگانگی، بحران هویت و فروپاشی روانی تمرکز دارند. نثرش صمیمی، اعتراف‌گونه و در عین حال تلخ و تیز است؛ به همین دلیل بسیاری از خوانندگان او را نویسنده‌ای نزدیک به تجربه‌های انسانیِ آسیب‌پذیر می‌دانند. از میان آثار شناخته‌شده‌اش می‌توان به «انسانِ بیش از حد»، «نه دیگر انسان» و «غروب» اشاره کرد. دازای در ادبیات ژاپن جایگاهی ویژه دارد، چون توانست اضطراب‌ها و شکست‌های فردی را به زبانی ساده اما عمیق بیان کند و تصویری ماندگار از انسان مدرنِ سرگشته بسازد.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های زوال بشری

افزودن جمله
Johan liebert

@johan_liebert · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«با تظاهر به آرامش گفتم: «جرم. متضاد جرم چیست؟ این یکی سخت است.» هوریکی با لحنی بی‌احساس پاسخ داد: «البته قانون.» دوباره به صورتش نگاه کردم. چهره هوریکی که در نور قرمز چشمک‌زن تابلوی نئونی روی ساختمان مجاور گرفتار شده بود، وقار غم‌انگیز دادستانی بی‌رحم را داشت.»

صفحه ۱۲۴

Johan liebert

@johan_liebert · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

««جامعه؟... منظورت خودت نیست؟» به نوک زبانم رسید. اما جلوی خودم را گرفتم، چون نمی‌خواستم عصبانی‌اش کنم. «جامعه تحملش نمی‌کند.» «این جامعه نیست. تو هستی که تحملش نمی‌کنی، درست است؟» اگر چنین کاری بکنی، جامعه تو را به خاطرش رنج خواهد داد. این جامعه نیست. تو هستی، مگر نه؟»

صفحه ۱۰۰

Johan liebert

@johan_liebert · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«زندگی من پر از شرمساری بوده است. حتی نمی‌توانم خودم حدس بزنم که زندگی یک انسان چگونه باید باشد»

صفحه ۹

Johan liebert

@johan_liebert · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«خدایا، از تو می‌پرسم، آیا عدم مقاومت گناه است؟ با آن لبخند فوق‌العاده زیبای هوریکی به گریه افتاده بودم و با فراموش کردن احتیاط و مقاومت، سوار ماشینی شده بودم که مرا به اینجا رساند. و حالا دیوانه شده بودم. حتی اگر آزاد می‌شدم، برای همیشه با کلمه "دیوانه" یا شاید "رد کردن" روی پیشانی‌ام داغ می‌زدم. دیگر انسان نیستم. حالا دیگر کاملاً از انسان بودن دست کشیده بودم.»

صفحه ۱۴۷

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب زوال بشری

Johan liebert

۱۴۰۵/۵/۲۴

داستان خوبی داره و خیلی عالی فروپاشی یک انسان رو روایت کرده. نثری که این کتاب داره باعث میشه ساعت ها توش غرق بشید و در موردش فکر کنین...

Ferunika

۱۴۰۵/۵/۲۴

این کتاب یکم سخت پسنده ممکنه خیلی ها نتونن تمومش کنن چون روند آرومی داره ولی در کل خوبه من که دوسش داشتم

Shebre

۱۴۰۵/۵/۲۳

یهترین کتابی ک میتونید بخونیددددد