موش ها و آدم ها
Of Mice and Men
معرفی کتاب موش ها و آدم ها
«موشها و آدمها» داستانی کوتاه اما تکاندهنده از جان اشتاینبک است که در فضای خشن و بیثبات آمریکا در دوران رکود بزرگ میگذرد. روایت، همراه دو کارگر مزرعه به نامهای جورج و لنی پیش میرود؛ دو مردی که در دل تنهایی و ناامنی، رویای داشتن زندگیای ساده و مستقل را با خود حمل میکنند. هسته اصلی رمان، برخورد رؤیا با واقعیت است: دوستی، وفاداری، نیاز به امنیت و آرزوی یک خانه کوچک در برابر جهانی قرار میگیرد که برای آدمهای فرودست، بیرحم و بیرحکت است. اشتاینبک با نثری موجز و صحنههایی کمحرف اما پرتنش، شخصیتهایی میسازد که هر کدام زخمی از تنهایی، فقر و بیپناهی با خود دارند. این کتاب بیش از آنکه فقط یک روایت ساده از زندگی کارگری باشد، درباره امیدهای کوچک انسان و شکنندگی آنهاست. «موشها و آدمها» با حالوهوایی تلخ، انسانی و فراموشنشدنی، از آن دست آثاری است که بعد از تمام شدن هم در ذهن خواننده میماند و او را به فکر رابطه میان رؤیا، مسئولیت و سرنوشت میاندازد.
مشخصات این نسخه
نسخهها و ترجمههای دیگر

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: سروش حبیبی
ناشر: ماهی
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۳
مترجم: مهدی افشار
ناشر: نشر به سخن
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
۱۹۵٬۰۰۰ تومان

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: داریوش شاهین
ناشر: بدرقه جاویدان
نوع جلد: زرکوب
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: پرویز داریوش
ناشر: علمی و فرهنگی
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: پرویز داریوش
ناشر: امیرکبیر
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: پرویز داریوش
ناشر: اساطیر
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید

سال انتشار: ۱۴۰۴
مترجم: رضا ستوده
ناشر: نگاه
نوع جلد: شومیز
محل دسترسی: فروشگاه
غیرقابل خرید
جملههای ماندگار
نقلقولهای موش ها و آدم ها
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب موش ها و آدم ها
۱۴۰۵/۵/۲۳
از اون کتابهاست که کوتاهه، اما تا مدتها توی ذهنت میمونه؛ روایتی تلخ و انسانی از رفاقت، تنهایی، رویاها و امیدهایی که گاهی سرنوشت فرصتِ تحققشون رو نمیده. 📖🖤
۱۴۰۵/۵/۲۴
آلبرکامو در جایی مینویسد: " عادت به ناامیدی، از خود ناامیدی نیز بدتر است!" اما گمان میکنم که ناامیدی از امید واهی داشتن، به مراتب بهتر است. " الیَأسُ حُرٌّ "، یأس، آزادی است... تا وقتی که امیدی وجود داشته باشد، ترس از شکست، آزاردهنده خواهد بود؛ و بدتر از آن، شکستهایی که در پس امیدواریها رخ میدهند، بدگمانی، بیاعتمادی، خشم و در نهایت تنفر را به دنبال خواهند داشت. پس اگر امیدی وجود نداشته باشد، هرگز شکستی در کار نخواهد بود. امید اسارت است و یأس، آزادی. پس آیا انسان نباید امید داشته باشد؟ مگر میشود؟! مگر میتواند؟! مگر این شیطان درون میگذارد؟ کارش امید واهی دادن است؛ امید فردای بهتر، اتفاقات بهتر، آدمهای بهتر، شادی، خوشحالی، سرزندگی، شکوفایی... و این انسان مغموم، خام و ساده، باور میکند؛ به رغم هشدارها؛ " چه میگویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد! فریبت میدهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست! حریفا، گوش سرما برده است این؛ یادگار سیلی سرد زمستان است... " گاه حتی میداند که دارد اغفال میشود، میفهمد که دارد مضحکه و بازیچه دستِ این فلک لعبتباز میشود، اما... عاجزانه، سر فرود میآورد؛ دلیلش واضح است؛ چونان که تن به آب و غذا نیاز دارد، روحِ دردمند نیز، تشنه امید است. وعده بهشت برای چیست؟ مگر جز برای ارضاء کردن این روحِ آرزومند؟ انسان آزادی را دوست ندارد، چون برده آفریده شده است؛ برده زندگی! آزاد که باشد، حوصلهاش سر میرود و میافتد به دنبال غل و زنجیرش... آه که چه ترحمبرانگیز است این انسان! و چون، مادامی که ترحم در کار باشد، چهره نفرت، از لابهلای شاخههای آن سر بر میآورد، پس باید گفت، چه نفرتانگیز است این انسان... جان استاینبک عادت دارد که تلخ بنویسد و عادت دارد که انسان را، رو در روی حقایق بنشاند؛ در نگاشتن موشها و آدمها هم که دیگر سنگ تمام گذاشته است! هر بار که به یاد سیر این داستان میافتم، قلبم میگیرد؛ چه حکایت دردناکیست این موشها و آدمها؛ یا به عبارت دیگر، آدمها و آرزوهایشان، یا آدمها و امیدهایشان؛ و یا به تعبیر دقیقتر، آدمها و شکستهایشان...
۱۴۰۵/۵/۲۴
لنی خیلی من را یاد جان کافی در «مسیر سبز» انداخت؛ هر دو با آن جثه بزرگ و قدرت غیرعادی، روحیهای معصوم و کودکانه دارند و در نهایت قربانی چیزی میشوند که دیگران از درکش عاجزند. البته معصومیت لنی با خطری ناخواسته همراه است، درحالیکه جان کافی کاملاً بیگناه است.
۱۴۰۵/۵/۲۴
بنظرم خیلی کتاب جالبی بود توی لیست کتاب هاتون بزارید وقتی پایان اش و میخونید شوکه میشید ولی وقتی فکر میکنید میبینید انگار خیلی مشخص بوده ولی فقط به ذهن شما نرسیده بوده
۱۴۰۵/۵/۲۴
کتاب جالبی بود و خیلی مفهومی و آموزنده بود.در کل دوستش داشتم و حتما پبشنهاد می کنم که اگه تا الان نخوندید حتما تو لیست کتاب هاتون قرارش بدین.
۱۴۰۵/۵/۲۳
به نظر من این کتاب یه شاهکار واقعی بود. من باهاش خندیدم، گریه کردم، عصبانی شدم و حتی همزاد پنداری کردم. با توجه به حجم کمی که داره قطعا پیشنهاد میشه
۱۴۰۵/۵/۲۳
کتاب زیبایی بود . من تازه شروع به خواندن آثار معروف از نویسندگان بزرگ کرده بودم و قبل از این کتاب کتاب شب های روشن را مطالعه کرده بودم . با این کتاب بیشتر ارتباط گرفتم و به نظرم از لحاظ نوشتاری نیز ساده و روان تر بود . پیشنهاد می کنم بخوانید و لذت ببرید .















