خانه کتاب بی

موش ها و آدم ها

Of Mice and Men

ناشر: ماهی
۶۹۳ بازدید

معرفی کتاب موش ها و آدم ها

«موش‌ها و آدم‌ها» داستانی کوتاه اما تکان‌دهنده از جان اشتاین‌بک است که در فضای خشن و بی‌ثبات آمریکا در دوران رکود بزرگ می‌گذرد. روایت، همراه دو کارگر مزرعه به نام‌های جورج و لنی پیش می‌رود؛ دو مردی که در دل تنهایی و ناامنی، رویای داشتن زندگی‌ای ساده و مستقل را با خود حمل می‌کنند. هسته اصلی رمان، برخورد رؤیا با واقعیت است: دوستی، وفاداری، نیاز به امنیت و آرزوی یک خانه کوچک در برابر جهانی قرار می‌گیرد که برای آدم‌های فرودست، بی‌رحم و بی‌رحکت است. اشتاین‌بک با نثری موجز و صحنه‌هایی کم‌حرف اما پرتنش، شخصیت‌هایی می‌سازد که هر کدام زخمی از تنهایی، فقر و بی‌پناهی با خود دارند. این کتاب بیش از آن‌که فقط یک روایت ساده از زندگی کارگری باشد، درباره امیدهای کوچک انسان و شکنندگی آن‌هاست. «موش‌ها و آدم‌ها» با حال‌وهوایی تلخ، انسانی و فراموش‌نشدنی، از آن دست آثاری است که بعد از تمام شدن هم در ذهن خواننده می‌ماند و او را به فکر رابطه میان رؤیا، مسئولیت و سرنوشت می‌اندازد.

مشخصات این نسخه

صفحات
160
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
-
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

درباره جان اشتاین بک

تصویر جان اشتاین بک

جان اشتاین بک

John Steinbeck

جان اشتاین‌بک نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی است که بیشتر به خاطر رمان‌هایی شناخته می‌شود که زندگی طبقه کارگر، کشاورزان و آدم‌های حاشیه‌نشین را با نگاهی انسانی و همدلانه روایت می‌کنند. نثر او معمولاً ساده، دقیق و در عین حال پرقدرت است و در آثارش توجه به رنج اجتماعی، فقر، مهاجرت و امید به چشم می‌خورد. از مشهورترین آثار او می‌توان به «خوشه‌های خشم»، «موش‌ها و آدم‌ها» و «شرق بهشت» اشاره کرد. اشتاین‌بک در تصویر کردن بحران‌های اجتماعی آمریکا مهارت ویژه‌ای داشت و توانست تجربه‌های فردی شخصیت‌ها را به مسائل بزرگ‌تر انسانی و تاریخی پیوند بزند. به همین دلیل، آثارش هنوز هم خواندنی و تأثیرگذارند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های موش ها و آدم ها

افزودن جمله
هنوز جمله‌ای ثبت نشده؛ اولین جمله رو تو اضافه کن.

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب موش ها و آدم ها

Albatross_TST

۱۴۰۵/۵/۲۳

جدا از داستان جذاب، یکی از جالب ترین پایان بندی ها رو داشت

SAMI

۱۴۰۵/۵/۲۳

از اون کتاب‌هاست که کوتاهه، اما تا مدت‌ها توی ذهنت می‌مونه؛ روایتی تلخ و انسانی از رفاقت، تنهایی، رویاها و امیدهایی که گاهی سرنوشت فرصتِ تحقق‌شون رو نمی‌ده. 📖🖤

نرگس

۱۴۰۵/۴/۸

پایان این کتاب واقعا تکان دهنده ست.

صدرا

۱۴۰۵/۵/۲۴

آلبرکامو در جایی می‌نویسد: " عادت به ناامیدی، از خود ناامیدی نیز بدتر است!" اما گمان می‌کنم که ناامیدی از امید واهی داشتن، به مراتب بهتر است. " الیَأسُ حُرٌّ "، یأس، آزادی است... تا وقتی که امیدی وجود داشته باشد، ترس از شکست، آزاردهنده خواهد بود؛ و بدتر از آن، شکست‌هایی که در پس امیدواری‌ها رخ می‌دهند، بدگمانی، بی‌اعتمادی، خشم و در نهایت تنفر را به دنبال خواهند داشت. پس اگر امیدی وجود نداشته باشد، هرگز شکستی در کار نخواهد بود. امید اسارت است و یأس، آزادی. پس آیا انسان نباید امید داشته باشد؟ مگر می‌شود؟! مگر می‌تواند؟! مگر این شیطان درون می‌گذارد؟ کارش امید واهی دادن است؛ امید فردای بهتر، اتفاقات بهتر، آدم‌های بهتر، شادی، خوشحالی، سرزندگی، شکوفایی... و این انسان مغموم، خام و ساده، باور می‌کند؛ به رغم هشدارها؛ " چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد! فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست! حریفا، گوش سرما برده است این؛ یادگار سیلی سرد زمستان است... " گاه حتی می‌داند که دارد اغفال می‌شود، می‌فهمد که دارد مضحکه و بازیچه دستِ این فلک لعبت‌باز می‌شود، اما... عاجزانه، سر فرود می‌آورد؛ دلیلش واضح است؛ چونان که تن به آب و غذا نیاز دارد، روحِ دردمند نیز، تشنه امید است. وعده بهشت برای چیست؟ مگر جز برای ارضاء کردن این روحِ آرزومند؟ انسان آزادی را دوست ندارد، چون برده آفریده شده است؛ برده زندگی! آزاد که باشد، حوصله‌اش سر می‌رود و می‌افتد به دنبال غل و زنجیرش... آه که چه ترحم‌برانگیز است این انسان! و چون، مادامی که ترحم در کار باشد، چهره نفرت، از لابه‌لای شاخه‌های آن سر بر می‌آورد، پس باید گفت، چه نفرت‌انگیز است این انسان... جان استاین‌بک عادت دارد که تلخ بنویسد و عادت دارد که انسان را، رو در روی حقایق بنشاند؛ در نگاشتن موش‌ها و آدم‌ها هم که دیگر سنگ تمام گذاشته است! هر بار که به یاد سیر این داستان می‌افتم، قلبم می‌گیرد؛ چه حکایت دردناکیست این موش‌ها و آدم‌ها؛ یا به عبارت دیگر، آدم‌ها و آرزوهایشان، یا آدم‌ها و امیدهایشان؛ و یا به تعبیر دقیق‌تر، آدم‌ها و شکست‌هایشان...

Zar

۱۴۰۵/۵/۲۴

لنی خیلی من را یاد جان کافی در «مسیر سبز» انداخت؛ هر دو با آن جثه بزرگ و قدرت غیرعادی، روحیه‌ای معصوم و کودکانه دارند و در نهایت قربانی چیزی می‌شوند که دیگران از درکش عاجزند. البته معصومیت لنی با خطری ناخواسته همراه است، درحالی‌که جان کافی کاملاً بی‌گناه است.

آلا

۱۴۰۵/۵/۲۴

بنظرم خیلی کتاب جالبی بود توی لیست کتاب هاتون بزارید وقتی پایان اش و میخونید شوکه میشید ولی وقتی فکر میکنید میبینید انگار خیلی مشخص بوده ولی فقط به ذهن شما نرسیده بوده

entre.les.pages

۱۴۰۵/۵/۲۴

کتاب جالبی بود و خیلی مفهومی و آموزنده بود.در کل دوستش داشتم و حتما پبشنهاد می کنم که اگه تا الان نخوندید حتما تو لیست کتاب هاتون قرارش بدین.

Nerdy Saba

۱۴۰۵/۵/۲۳

به نظر من این کتاب یه شاهکار واقعی بود. من باهاش خندیدم، گریه کردم، عصبانی شدم و حتی همزاد پنداری کردم. با توجه به حجم کمی که داره قطعا پیشنهاد میشه

سارا

۱۴۰۵/۵/۲۳

کتاب زیبایی بود . من تازه شروع به خواندن آثار معروف از نویسندگان بزرگ کرده بودم و قبل از این کتاب کتاب شب های روشن را مطالعه کرده بودم . با این کتاب بیشتر ارتباط گرفتم و به نظرم از لحاظ نوشتاری نیز ساده و روان تر بود . پیشنهاد می کنم بخوانید و لذت ببرید .

Daryad

۱۴۰۵/۵/۱۶

اشک های بسیار ازان این کتاب...