««میدانی حارصه چیست، پسرم؟ یک کلمهی عربی قدیمی است، همخانواده با حرص، حریص، احتراص و محترص. الان برایت توضیح میدهم، پسرم. میدانی که به شتر میگویند کشتی صحرا. این حیوان مبارک میتواند سههفتهی تمام، بیآنکه چیزی بخورد یا بیاشامد، تشنه و گرسنه، پیوسته در بیابان راهپیمایی کند. یعنی اینقدر حیوان مقاومی است. اما یکجور خار بیابانی هست که شترها عاشق آنند. تا چشمشان به این خار میافتد، آنرا با دندان میکنند و شروع میکنند به جویدن. خارها دهان شتر را زخمی میکنند و خون از زخمها جاری میشود. هرچه طعم تیغ و شوری خون بیشتر با هم قاطی میشود، شتر لذت بیشتری میبرد. خلاصه هرچه بیشتر میبلعد، خون بیشتری میآید و هرچه خونریزی شدیدتر میشود، شتر ولع بیشتری پیدا میکند. از خون خودش سیر نمیشود و اگر جلویش را نگیرند، از فرط خونریزی میمیرد. حارصه یعنی این.»»
بی قراری
Restlessness - Huzursuzluk
معرفی کتاب بی قراری
«بیقراری» رمانی است از زولفو لیوانلی که با فضایی تلخ، انسانی و پرتنش، به سراغ ریشههای رنج، فقدان و بیپناهی میرود. داستان در بستری معاصر و اجتماعی پیش میرود و از خلال سرگذشت شخصیتهایی که هر کدام زخمی پنهان با خود دارند، تصویری از جهان ناآرام امروز میسازد. در این رمان، مسئله فقط یک روایت شخصی نیست؛ بلکه برخورد انسان با درد، حافظه، خشونت و پرسش از عدالت و همدلی در مرکز قرار دارد. لیوانلی با نثری روان و لحنی صمیمی اما جدی، روابط آدمها را در شرایطی دشوار دنبال میکند و اجازه میدهد فضای داستان، آرامآرام زیر پوست خواننده بنشیند. «بیقراری» از آن کتابهایی است که بیشتر از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر حالوهوا، احساس و کشمکش درونی شخصیتها تمرکز دارد. اگر به رمانهای اجتماعی و تأملبرانگیز علاقه دارید و دوست دارید داستانی بخوانید که هم شما را درگیر کند و هم به فکر فرو ببرد، این کتاب انتخاب مناسبی است.
مشخصات کتاب بی قراری
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای بی قراری
فعالیت خوانندهها
۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب بی قراری
۱۴۰۵/۶/۷
داستان با شنیدن خبر قتل مردی اهل ترکیه، بهدست نژادپرستان آغاز میشود. ابراهیم خبرنگار با شنیدن این خبر متوجه میشود که فرد کشتهشده حسین است. دوست کودکی او. همین امر سبب میشود تا ابراهیم از پی ماجرای حسین به زادگاهش بازگردد و با کاوش دریابد که حسین دلبستهی دختری ایزدی به نام ملکناز بوده و سعی داشته با او که از پناهجویان سوری در ترکیه است ازدواج کند و در این راه با مشکلاتی مواجه میشود و در همین مسیر نیز جان خود را از دست میدهد. ابراهیم با تلاش برای یافتن راز این زندگی احساس میکند آرامآرم به ملکناز دلباخته، بیآنکه او را دیده باشد و... من ترجمهی خانم گلزار را خواندم.

















