خانه کتاب بی

جنگ، چهره ی زنانه ندارد

War's Unwomanly Face

۲۰۸ بازدید

معرفی کتاب جنگ، چهره ی زنانه ندارد

«جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد» روایتی مستند و تکان‌دهنده از جنگ جهانی دوم است؛ اما نه از زاویه‌ی فرماندهان، نقشه‌های نظامی یا آمار و ارقام، بلکه از زبان زنانی که جنگ را زیسته‌اند. سوتلانا الکسیویچ با کنار هم گذاشتن شهادت‌ها، خاطره‌ها و صداهای پراکنده، تصویری انسانی و نزدیک از تجربه‌ی زنان در خط مقدم، پشت جبهه، بیمارستان‌ها و ویرانه‌های جنگ می‌سازد. در این کتاب، زن‌ها از ترس، گرسنگی، از دست دادن عزیزان، مسئولیت، مقاومت و لحظه‌هایی حرف می‌زنند که جنگ زندگی عادی را در هم می‌شکند. لحن اثر صمیمی، تلخ و در عین حال بسیار اثرگذار است؛ چون با هر روایت، جنگ از یک مفهوم دور و تاریخی به تجربه‌ای ملموس و شخصی تبدیل می‌شود. الکسیویچ بیشتر از آن‌که تاریخ بنویسد، حافظه‌ی زنده‌ی انسان‌ها را ثبت می‌کند. این کتاب برای کسانی جذاب است که به روایت‌های مستند، تاریخ شفاهی و نگاه انسانی به جنگ علاقه دارند. «جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد» فقط درباره‌ی گذشته نیست؛ درباره‌ی رنج، بقا و صدای کسانی است که معمولاً در روایت‌های رسمی دیده نمی‌شوند.

مشخصات کتاب جنگ، چهره ی زنانه ندارد

صفحات
364
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9786002296634
چاپ اول
2004

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره سوتلانا الکسیویچ

تصویر سوتلانا الکسیویچ

سوتلانا الکسیویچ

Svetlana Alexievich

سوتلانا الکسیویچ نویسنده و روزنامه‌نگار بلاروسی است که با روایت‌های مستند و چندصدایی‌اش شناخته می‌شود. او در آثارش به سراغ تجربه‌های جمعی مردم عادی می‌رود و از خلال گفت‌وگوها، تاریخِ زیسته‌ی جنگ، فروپاشی شوروی، فاجعه چرنوبیل و رنج‌های پنهان زندگی روزمره را بازمی‌سازد. نثر او مرز میان گزارش، تاریخ شفاهی و ادبیات را کم‌رنگ می‌کند و به همین دلیل جایگاه ویژه‌ای در ادبیات مستند معاصر دارد. از آثار شناخته‌شده‌ی او می‌توان به کتاب‌هایی مانند «صداهایی از چرنوبیل» و «جنگ چهره زنانه ندارد» اشاره کرد. نوشته‌های الکسیویچ بیشتر بر صداهای فراموش‌شده و تجربه‌های انسانیِ کمتر شنیده‌شده تکیه دارند و همین نگاه، آثارش را هم از نظر ادبی و هم از نظر تاریخی برجسته کرده است.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های جنگ، چهره ی زنانه ندارد

افزودن جمله
meli

@melikakianpour · ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

«نمى‌تونم... دوست ندارم خاطرات‌رو دوباره زنده كنم. من سه سال جنگيدم... سه سال خودم‌رو زن حس نكردم. انگار بدنم مُرده بود. در اين مدت عادت ماهانه‌اى در كار نبود و هيج احساس ‌و ميل زنانه‌اى هم نداشتم. و اين در حالى بود كه خيلى زيبا بودم... وقتى شوهر آيندم بهم ييشنهاد ازدواج داد... تو برلين، نزديك رايشتاگ... بهم گفت: "جنگ تموم شد، ما زنده مونديم. خيلى خوش‌شانس بوديم كه زنده مونديم. با من ازدواج كن." من مى‌خواستم بزنم زير گريه، فرياد بكشم، بزنم زير گوشش! يعنى چى با من ازدواج كن؟ الان؟ ميون اين همه كثافت، شوهر كنم؟ وسط دوده‌ها و آجراى سياه؟... به من نكَاه كن .. ببين من توچه وضعيتى هستم! تو اول از من يه زن بساز؛ برام گل بيار، ابراز علاقه كن، حرفاى قشنگ بزن. اين قدر دلم مى خواد يه كسى اين كارو برام بكنه! اين قدر منتظر چنين لحظاتى هستم!»

صفحه ۱۹ · انسان بزرگ‌تر از جنگ است

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۱ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب جنگ، چهره ی زنانه ندارد

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.