«یک لحظه صراحتِ شبانه به قيمت چه روابط عاشقانهاى، چه دوستیهايى، چه خانوادههايى تمام شد... چهقدر از اسرار مردگان فاش شد و به جهان زندگان راه يافت تا آرامش را ازشان بربايد...»
صفحه ۱۶۹
«برج بابل: بازگشت» رمانی از آندری نیکولایدیس است که در فضایی تیره، فلسفی و تأملبرانگیز پیش میرود. عنوان کتاب از همان ابتدا حالوهوایی از فروپاشی زبان، گسست ارتباط و تلاش انسان برای فهمیدن جهان را تداعی میکند؛ جهانی که در آن معنا آسان به دست نمیآید و هر گفتوگو میتواند به سوءتفاهمی عمیقتر تبدیل شود. در این رمان، تمرکز بیش از آنکه بر حادثههای پرشتاب باشد، بر ذهن، حافظه، رابطهها و بحران درونی شخصیتهاست. نیکولایدیس با نثری فشرده و جدی، از تنهایی، هویت، ایمان، شکست و میل انسان به بازگشت به نقطهای گمشده مینویسد. فضای اثر، خفقانآور اما جذاب است و خواننده را مدام به فکر فرو میبرد. اگر به داستانهایی علاقه دارید که بیشتر از روایت خطی، بر لایههای فکری و احساسی تکیه دارند، این کتاب میتواند انتخاب مناسبی باشد. «برج بابل: بازگشت» از آن دست رمانهایی است که همزمان با پیش بردن روایت، پرسشهایی درباره زبان، ارتباط و سرنوشت انسان مطرح میکند.
جملههای ماندگار
«یک لحظه صراحتِ شبانه به قيمت چه روابط عاشقانهاى، چه دوستیهايى، چه خانوادههايى تمام شد... چهقدر از اسرار مردگان فاش شد و به جهان زندگان راه يافت تا آرامش را ازشان بربايد...»
صفحه ۱۶۹
«از بین این همه آدم تویی که اعتقاد داشتی باهوشترین و فرهیختهترین و حساسترین آدمها آنهاییاند که شک میکنند، بارها و بارها میآزمایند، پشیمان میشوند و دست آخر برایمان هنر و فلسفه به جا میگذارند، نه زاد و رود. مبتکرها در تنهایی و انزوا میمردند و ازدیاد نسل میماند برای بقیه. در نتیجه بشریت محصولِ گزینشی دقیق بود از میان بدترینها. بله، از بین این همه آدم تویی که این چیزها را میگفتی و به شان باور داشتی.»
صفحه ۹۸
«ازش پرسیدم "بزرگترین آرزوتون چیه؟ این که آثار خودتون رو واسه جهانیان به جا بگذارید؟" لکان جواب داد "مثل این که تو تا اینجا یه ذره هم نفهمیدهای. برعکس، دلم میخواد تا قبل مرگم همهی آثارم رو کامل از بین ببرم." و راست هم میگفت. نه تهدید بود نه قول، حتی اعتراف هم نبود. فقط یه نتیجهگیری سرد و خشک بود.»
صفحه ۷۷
««پسری که کتابی رو میسوزونه علیه پدرش و قوانینی که توی اون کتاب اومده قیام میکنه. ولی پدری که اثرش رو میسوزونه پسرش رو از اسم و قوانین خودش محروم میکنه. کتابسوزی اون نقطهایه که رشتهی پیوند پدر و پسر میبُره.»»
صفحه ۷۷
۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
۱۴۰۵/۶/۷
کتاب فضای یک داستان جنایی را بهانه میکند تا وارد لایههای عمیقتری از تاریخ، مذهب و ذهن انسان شود. راوی، کارآگاهی است که باید معمای قتلی خانوادگی را حل کند، اما مسیر جستوجویش خیلی زود از «یافتن قاتل» فراتر میرود. در این میان، اتفاقاتی غیرعادی مثل برفی که بیدلیل در وسط تابستان میبارد یا آتشسوزی غیرمنتظرهی کتابخانه، واقعیت را سوررئال و ناپایدار جلوه میدهد. نیکولایدیس با این شگرد، مرز میان حقیقت و خیال را عمداً محو میکند و خواننده را وادار میکند تا در هر صفحه بپرسد: آیا آنچه میخوانم واقعاً رخ داده، یا فقط بازتاب ذهن شخصیتهاست؟ افزونبراین، اشاره به آیینها و روایتهای تاریخی، لایهای فلسفی به داستان میدهد؛ طوری که کتاب نهتنها یک معمای جنایی، بلکه سفری به دل حافظه و هویت جمعی است. اگر تنها در پی داستانی سرگرمکننده باشید احتمالاً داستان جذبتان نخواهد کرد اما اگر به روایتهای مبهم، نمادگرایی و ترکیب ژانرها علاقه داشته باشید، خواندن «بازگشت» تجربهای متفاوت خواهد بود.