جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
این مرگ نیست که انسان باید از آن بترسد، ترس واقعی از هرگز زندگی نکردن است.
فوق العاده ومثل همیشه یه پایان غافلگیر کننده اما اینبار کمی ملایم تر وداری حس معنا وفلسفه زندگی
نمیدونم جالب بود اما اینهمه هدر رفت کاغذ برای نوشتن دل نوشته های کوتاه وسطحی یکم..
بارهاى عاطفى غيرضرورى را با خودتان حمل نكنيد. به يادداشته باشيد: وقتى بر نداشته ها تمركز می كنيد، داشته ها را نيز از دست مى دهيد، وقتى بر داشته ها تمركز می كنيد، نداشته ها را به دست مى آوريد. از اين دستورالعمل استفاده كنيد؛ هر بار كه در ذهنم مشغول شكايت هستم، دليلى براى شكرگزار بودن به زبان می آورم. با پرسيدن اين سؤال، كينه را از وجودتان پاك كنيد؛ اين كينه به چه درد من مىﺧورد؟
فقط آدمهایی برام مهمان که دلشون بخواد توی زندگی من باشن؛ یادته وقتی اومد، بهمون اعتماد کرد و رازهاش رو بهمون گفت؟ کسی این کار رو میکنه که بخواد توی زندگی آدم باشه و منم میخوام توی زندگی اون باشم.
برای بی ایمان ها خدا یک هیولاست و من بی شک یک خدام.
After all, my mother always said that the only way two people can keep a secret is if one of them is dead...
من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی میکردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من میخورد؟
رنج و درد برای ذهنی بزرگ و قلبی عمیق، همیشه اجتنابناپذیر است.
کمونیستها در وضعیت دائمی جنگ با جهان قدیم هستند؛ آنها از قلعهای دفاع میکنند که از هر طرف به دست نیروهای نظم قدیم محاصره شده است. در این قلعه محاصرهشده فقط یک هدف وجود دارد: مقاومت در برابر محاصره. و هر چیزی که این هدف را پیش ببرد، خوب است. در قلعه محاصرهشده هر درگیری، هر کشمکش، فاجعهبار است، و هر نشانه ضعف، پیروزی برای دشمن، و هر نرمش در انضباط، مصیبت به حساب میآید. ارتش در نظام کمونیستی از دموکراسی بیزار است؛ در این ارتش، اطاعت از یک پیشوای نابخرد بهتر از پراکندن بذر هرجومرج است، هر قدر هم که ذهنِ پشت آن با ذکاوت و نافذ باشد. پس اگر میدانیم که جوزف استالین، فیلسوفی تهیدست و بدوی است، بهتر است ذهنمان را متوجه اثبات خلاف این واقعیت کنیم، بهجای اینکه، حتی در همین یک حوزه، اقتداری را که وجودش شرط پیروزی است، تضعیف کنیم. پس اگر میدانیم که ژید نویسنده بزرگی است، باز هم اگر تفنگدار قلعه، هرگز اسم او را نشنیده باشد، بهتر از آن خواهد بود که غرق در مطالعه آثار او شود و حتی یکبار، تیرش به خطا برود. و اگر فرمانده قلعه جنایتکار باشد، خاموش از کنار این مسئله گذشتن، بهتر از تن دادن به این خطر است که زیردستانش در پیگیری مجازات او، دروازهها را بدون محافظ بگذارند.
بکی از بهترین کتاب هایی ک خوندم البته من هنوز حدود ۵۰کتاب بیشتر نخوندم
دکتر میگفت : دنیا مثل یکتاریکخانه است که عکسهایش همه وارونه است وما همه در این دنیا حیران وویلان و سلندریم🥲
نژاد شریف انسانیت را می شناسم! این طور که شنیده ام غیراز کشت و کشتار و ضعیف چزانی هنری ندارد🙂💔
آدمیزادچیست؟! یکامید کوچک یکواقعه خوش چهزود میتواند از نو دست ودلش را به زندگی بخواند؟ اما وقتی همه اش تو دهنی ونومیدی است آدم احساس میکند که مثل تفاله شده لاشه ای مرداری است که در لجنافتاده 💔
بدون فشار، الماس ساخته نمی شود. -مرس کیس
پدر گفت : دوست داشتن که عیب نیست بابا جان دوست داشتن دل آدم را روشن میکند …..
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران، غم مخور
مسیری که ما به عنوان مسیر موفقیت نگاهش میکنیم در واقع مسیر موفقیت نیست.
تنها راه یاد گرفتن، زندگی کردنه.
