فوق العاده ترین اثر فریدا مک فادن🩷📚
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
«انجام کار اشتباه فقط برای اولینبار سخته، بعدش دیگه عادی میشه.»
دنیا فضایی عظیم است، اما فضایی که ترا در خود جای بدهد - و لازم نیست زیاد بزرگ باشد- هیچ جا پیدا نمی شود.
باهوش باشی یا ابله، بخوانی یا نتوانی، سایه داشته باشی یا نداشته باشی، وقتش رسید همه میمیرند.
اگر سعی کنی برای فکر کردن در مورد چیز ها از سرت استفاده کنی، مردم نمی خواهند با تو هیچ کاری داشته باشند.
ما دیگر اعتقاد نداریم افراد فقیر یا شکست خورده «بدشانس» هستند در عوض باور داریم آن ها «بازنده» هستند.
بهای سنگینی دادهایم تا از اجداد بدویمان فاصله بگیریم و آن بها اضطراب همیشگیست. اضطراب از اینکه هنوز با آدمی که میخواهیم باشیم خیلی فاصله داریم.
آری، انسان زندگی دشواری دارد. من تصور میکنم بهترین تعریفی که میتوان از انسان کرد این است: "انسان عبارت است از موجودی که به همه چیز عادت میکند"
«بعضی آدمها قرار نیست برای همیشه کنارمون بمونن؛ بعضیها میان تا چیزی رو درونمون تغییر بدن و بعد مجبوریم یاد بگیریم بدونشون ادامه بدیم.»
پشت سر گذاشتن عشق کار خیلی سختیه. حتی اگر باعث درد و رنجت باشه.
آدمهای بزرگ، عددها را خیلی دوست دارند.
اگر ساعت چهار بعدازظهر بیایی، من از ساعت سه شروع به خوشحال شدن میکنم.
میتونم بگم مثل بقیه آثار عباس معروفی انسان امروزی که در ایران زندگی میکنه براش هر لحظه تداعی میشه البته با مکان های متفاوت و دیالوگهای روزانه که در بیشتر آثار آن را بیهوده میبینیم ولی اینجا داستان رو هدایت میکنند .
ترجمە با هوش مصنوعی !! نه ممنون وایمیسم یه ترجمه بهتر بیاد تو بازار خیلی عجله نیست واسه یه کتابخون که بهروز باشه و با مد روز کتاب بخونه
از آن جا كه ازهر لحظه زندكَى انتظار داشتم بودنم را از نو تأييد كند، از آن جا كه هيج چیز بهراستی در انحصار بى چون و چراى من نبود، مگر با شک وكنايه، و از آن جا كه در مجموع پسری بودم كه از فضائل پدر محروم بود، بنا كردم به شك كردن به آن چه از همه به من نزديك تر بود، يعنى به جسمِ خويش.
با خودم خلوت کرده بودم. تنها ماندن با خود مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هرکسی که باشد. همه شان آن بیرون دارند حقه های حقیر سر همدیگر سوار می کنند و کله معلق می زنند.
اگر انسان وجدان داشته باشد رنج مجازات را پیش از آنکه قانون به سراغش بیاید در درون خود آغاز کرده است
اما من چیزی یادم نیست . عطر تنش یا صداش ، همش از یادم رفته. یادم نمیاد وقتی کنار هم بودیم چه حسی به من داشت . انگار اصلا وجود نداشته و بعدش با خودم میگم راستی چرا اینجوری شدی؟! اگر دیگه برنگرده چی؟!..
برای ارتباط واقعی با یک فرد ابتدا باید با خود مربوط شد.اگر نتوانیم تنهایی مان را در اغوش کشیم از دیگری ب عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست.تنها زمانی ک فرد بتواند همچون شاهین بی نیاز از حضور دیگری زندگی کند،توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت،تنها در این صورت است ک بزرگ شدن دیگری برایش مهم می شود...
دیدم که با نگاهش دارد حلقه ی ازدواجم را نگاه می کند تا ببیند که آیا مجردم یا متاهل . البته نیاز نبود خودش را اذیت کند ، من هم مثل همه ی زن های دیگر ، خیلی وقت بود آن را برای خرید غذا فروخته بودم…
