خانه کتاب بی

کجا می روی؟

Where are you going

۱۴۷ بازدید

معرفی کتاب کجا می روی؟

«کجا می‌روی؟» رمانی تاریخی و پرهیجان از هنریک سینکیویچ است که در فضای روم باستان و دوران آغازین مسیحیت می‌گذرد. داستان، تقابل دو جهان را پیش چشم می‌گذارد: شکوه و خشونت امپراتوری روم از یک سو، و ایمان تازه‌ای که آرام‌آرام در دل انسان‌ها ریشه می‌دواند از سوی دیگر. سینکیویچ با نثری پرجزئیات و تصویرساز، شهری را می‌سازد که در آن قدرت، دلبستگی، ترس و امید در هم تنیده‌اند. در مرکز روایت، شخصیت‌هایی قرار دارند که هرکدام میان کشش‌های درونی و بیرونی گرفتار شده‌اند؛ از یک سو عشق، وفاداری و خواستِ زیستن، و از سوی دیگر پرسش از حقیقت، رستگاری و معنای رنج. همین کشمکش‌ها به رمان حال‌وهوایی عاطفی و تاریخی می‌دهد و آن را از یک روایت صرفاً ماجراجویانه فراتر می‌برد. اگر به رمان‌های کلاسیکِ پرشخصیت، فضاهای تاریخی و داستان‌هایی علاقه دارید که هم روایت‌محور باشند و هم لایه‌های معنایی داشته باشند، «کجا می‌روی؟» انتخابی جذاب است. این کتاب هم برای دوستداران ادبیات کلاسیک خواندنی است و هم برای کسانی که به داستان‌هایی درباره ایمان، قدرت و دگرگونی انسان علاقه دارند. فضای اثر، گاه باشکوه و گاه تاریک است و در پسِ رخدادهای پرتنش، پرسش‌هایی ماندگار درباره عشق، خشونت، آزادی و ایمان مطرح می‌شود. همین ترکیبِ روایت تاریخی و تأمل انسانی باعث شده کتاب برای خواننده‌ای که دنبال یک رمان جدی و اثرگذار است، تجربه‌ای ماندگار باشد.

مشخصات کتاب کجا می روی؟

صفحات
688
زبان
fa
نوع جلد
زرکوب
ISBN
-
چاپ اول
1895

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره هنریک سینکیویچ

تصویر هنریک سینکیویچ

هنریک سینکیویچ

Henryk Sienkiewicz

هنریک سینکیویچ نویسنده و رمان‌نویس لهستانی است که بیشتر با آثار تاریخی و داستان‌های پرکشش خود شناخته می‌شود. او از چهره‌های مهم ادبیات لهستان به شمار می‌آید و در رمان‌هایش معمولاً تاریخ، هویت ملی و درام انسانی را در کنار هم می‌آورد. از آثار شناخته‌شده او می‌توان به «کجا می‌روی؟» اشاره کرد که در فضای روم باستان می‌گذرد و از نمونه‌های مشهور رمان تاریخی اوست. نثر سینکیویچ در روایت‌پردازی، شخصیت‌سازی و پرداخت صحنه‌های تاریخی جایگاه ویژه‌ای دارد.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های کجا می روی؟

افزودن جمله
مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

«اگر مسیح در میان جنگل‌ها و در بین ما زندگی می‌کرد ما هیچ‌وقت او را مصلوب نمی‌کردیم و این طور با رنج و شکنجه او را نمی‌کشتیم. ما از او نگهداری می‌کردیم، از میوه‌های مطبوع خودمان به او می‌دادیم و از پوست‌های نرم و لطیف حيوانات به تنش جامه می‌دوختیم و اگر در جنگ‌ها هم غنیمتی نصیبمان می‌شد او را بی‌بهره نمی‌گذاشتیم!»

ما معمولا شر را در چهره‌ی دیگری می‌شناسیم و خودمان را از دایره‌ی احتمالات آن بیرون می‌گذاریم؛ گویی اخلاق، صفتی ثابت در شخصیت ماست، نه چیزی که باید در موقعیت‌های دشوار از نو از آن مراقبت کنیم. آدمی ممکن است در خلوت، مخالف خشونت باشد و در موقعیت قدرت، برای همان خشونت استدلال پیدا کند. خطر اصلی دقیقا از جایی آغاز می‌شود که وجدان به جای داوری درباره‌ی عمل، شروع به ساختن توجیه برای آن می‌کند. از نظر من، بلوغ اخلاقی زمانی اتفاق می‌افتد که انسان از خودش بپرسد «اگر شرایط تغییر کند، چه چیزی در من تغییر خواهد کرد؟» این پرسش برای بسیار مهم است، و شاید یکی از دشوارترین وظایف اخلاقی همین باشد که هیچ‌وقت خودمان را آن‌قدر از امکان خطا و خشونت دور ندانیم که دیگر نیازی به مراقبت از وجدانمان احساس نکنیم.

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب کجا می روی؟

مبین محمدی

۱۴۰۵/۶/۱۱

آنچه برای من در مرکز رمان قرار می‌گیرد، مسئله‌ی تغییر معیارهای یک تمدن است؛ لحظه‌ای که یک جامعه دیگر نمی‌تواند با همان ارزش‌هایی که عظمتش را ساخته‌اند، معنای ادامه‌ی حیات خودش را توضیح دهد. انتخاب رومِ نرون برای سینکیه‌ویچ انتخابی است که فاصله‌ی قرن‌ها را به یک ابزار ادبی تبدیل می‌کند تا بتواند درباره‌ی زمانه‌ی خودش حرف بزند. روم به یک تصویری از جامعه‌ای که از نظر سازمان سیاسی، شکوه فرهنگی و قدرت مادی در اوج است، اما در سطحی عمیق‌تر با بحران معنا مواجه شده. این همان نقطه‌ای است که رمان تاریخی به نوعی نقد تمدنی تبدیل می‌شود. پژوهش‌های مربوط به رمان نیز بر همین پیوند میان روم باستان و وضعیت معاصر لهستان تأکید کرده‌اند. یکی از مهم‌ترین ایده‌های رمان، تفاوت میان قدرت تاریخی و ماندگاری تاریخی است. امپراتوری می‌تواند قدرت داشته باشد، اما با این همه، در سطحی که کمتر دیده می‌شود، در حال از دست دادن توانایی تولید معنا باشد. سینکیه‌ویچ هم فرسایش را بسیار زودتر، در سطح ارزش‌ها و تصور انسان از زندگی، قابل مشاهده می‌کند. در این چارچوب، مسیحیت؛ حامل یک جابه‌جایی در منبع مشروعیت اخلاقی است. معیار ارزش انسان دیگر صرفا جایگاه اجتماعی یا نسبت او با ساختار سیاسی نیست. همین تغییر کوچک در مبنای داوری درباره‌ی انسان، در مقیاس تاریخی می‌تواند از تغییر یک حکومت بسیار بنیادی‌تر باشد. به همین دلیل، تقابل اصلی رمان را می‌توان تقابل دو نظم متفاوت برای فهم انسان دانست؛ برداشتی که در پژوهش‌های جدید نیز از آن با عنوان برخورد دو فرهنگ و دو نظام معنایی یاد شده است. از این منظر، خشونت هم در رمان، زمانی به مسئله‌ای تمدنی تبدیل می‌شود که یک جامعه بتواند رنج انسان را به نمایش عمومی برای تثبیت قدرت تبدیل کند. اهمیت رمان هم دقیقا در همین جابه‌جایی از تاریخ سیاسی به اخلاق تاریخی است. چون مسئله این است که چه نوع انسانی در چنین نظمی امکان شکل‌گرفتن دارد. تمدن‌ها فقط با مرزها و نهادهایشان ساخته نمی‌شوند؛ با نوع نگاهشان به زندگی و کرامت انسان هم ساخته می‌شوند. حتی عنوان «کجا می‌روی؟» را هم می‌توان در همین سطح خواند. پرسشی درباره‌ی جهت حرکت انسان و تمدن است. ممکن است جامعه‌ای با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و قدرت بیشتری به دست آورد، اما هیچ‌کدام به خودی خود نشان نمی‌دهد که در مسیر درستی قرار دارد. و همین، به نظرم، عمیق‌ترین هدف رمان است.