برای فردایمان چه رویاها در سر دارم! آن رنگین کمان دور دستی که در خانه ی ماست، و در آن، شعر و موسیقی لبان یکدیگر را می بوسند و در وجود یکدیگر آب می شوند...
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
چه می دانستم که برای من، هیچگاه زندگی مفهوم درست خود را پیدا نخواهد کرد؟
می دانم که می دانی من همیشه عاشق تو بوده ام. تو مجبور نیستی تظاهر کنی.
می دانید همه ما مرده ایم؛ تمام خاندان استرلینگ. فقط بعضی هایمان دفن شده اند و بعضی هنوز دفن نشده ایم؛ این تنها تفاوت بین ما و آنهاست.
فکر می کنم شجاعانه است و من فکر می کنم زیباست که آنها آنقدر یکدیگر را دوست داشتند که نمی توانستند بدون دیگری زندگی کنند.
اگر او با من بود همه چیز فرق می کرد
حماقت؛ دوست من! حماقت! چشم هایشان را کور کرده؛ فکر می کنند با کتک زدن تو به فرانسه خدمت می کنند.
مرده اند. حتی یک لحظه از دوستیمان هم یادم نمی آید، اما حس فقدانشان وجودم را پر میکند. راهی به خانه ندارم. من هم اینجا میمیرم. ولی برخلاف آنها من تنها میمیرم.
مردم وقتی به قله های بلند کوه های خفته در برف می نگرند، سراپا غرق در بهجت و تحیر میشوند اما اگر میفهمیدند در خودشان چه چیزی نهفته است هیچ کوه و هیچ شگفتی و زیبایی ای روی زمین نمی توانست آنها را چنان مبهوت کند که قدرت بی پایان افکار خودشان میتوانست.
مرا در محبس بازوانت نگهدار و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است. سپر باش میان من و دنیا که دنیا در تو تجلی خواهد کرد .
شهرها را نبود ما غریب نمیکند. شهرها در فقدان انسان، امتداد مییابد. از تمام خنده ها، آن را بستای که جانشین گریستن شده است. واژهها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی سوز، واژهها در وجود من بستند هلیا
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد....
حتی یک دقیقه خوشبختی برای عمری کافی نیست؟
من نتونستم جمله ای انتخاب کنم ، کل خط داستانی این کتاب واسم عین روزگاری هست که میگذره و میبینم که کسی دوست نداره بهش توجهی بکنه یا باورش کنه! یه عده هم مثل خوکا هستن و کسی جرات نداره یا یادش رفته اجازه داره جرات داشته باشه که حرفی بزنه... فقط میتونم بگم کاش انقدر واضح سرمون کلاه نمی رفت.
در حقیقت، در زندگی همان چیزهایی را به دست میآورید که حاضر به تحملشان هستید. آنچه را در خود و دیگران تحمل میکنید، زندگیتان بازتاب میدهد. اگر بیاحترامی را تحمل کنید، با بیاحترامی روبهرو خواهید شد. اگر تنبلی را تحمل کنید، تنبل خواهید شد. و اگر حضور آدمهای بیادب و منتقد را بپذیرید، از همان رفتار بیشتر نصیبتان میشود.
با اینکه قطعا ما این کتاب رو سانسور شده میخونیم ولی واقعا کتاب خوبیه
طبیعت به تمایزهای بین انواع گناه و انواع بیگناهی بیتفاوت است؛ تروریستها فعالانه آن تمایزها را نادیده گرفتند. هدف تروریستها شکلگیری همان چیزی بود که اخلاقیات میکوشد از آن جلوگیری کند: مرگ و ترس.(روسو بر این باور بود که ترس از مرگ بدتر از خود مرگ است، زیرا ترس آزادی ما را تهدید و زندگی را به کاممان تلخ میکند.)
به خودت احترام بگذار و قلب و روحت را به کسی که خواستار آن نیست ، تحمیل نکن.
می دانم که تا ابد از او جدا خواهم بود و با این حال نمی توانم جلوی خودم را بگیرم که او را دوست نداشته باشم.
برایم بسیار موجب شگفتی بود که آن ها نسبت به لبخندی که آنقدر مرا شیفته ی خود کرده بود ، هیچ عکس العملی نشان نمی دهند.
