«بشر منبع شر در این جهان است . ما ویروس خودمان هستیم .»
لاشه لطیف
Tender is the Flesh
معرفی کتاب لاشه لطیف
«لاشه لطیف» رمانی تیره، تکاندهنده و عمیقاً هشداردهنده است که در جهانی نزدیک به آینده میگذرد؛ جهانی که در آن بحران غذا، اخلاق و انسانیت به شکلی هولناک به هم گره خوردهاند. آگوستینا باستریکا با نثری سرد و دقیق، جامعهای را میسازد که در آن مرز میان «مجاز» و «غیرقابلتصور» بهتدریج فرو میریزد و عادتهای روزمره رنگی وحشتآور میگیرند. در مرکز داستان، شخصیتی قرار دارد که در دل این نظم جدید، ناچار است با واقعیتی اخلاقی و روانی روبهرو شود که هر روز بیشتر از دیروز او را فرسوده میکند. رمان بیش از آنکه بر حادثههای بیرونی تکیه کند، بر فشار روانی، عادیشدن خشونت و ازهمپاشیدن وجدان انسانی تمرکز دارد؛ و همین باعث میشود فضای اثر مدام سنگینتر و نگرانکنندهتر شود. «لاشه لطیف» از آن کتابهایی است که همزمان میتوان آن را در قالب علمیتخیلی، وحشت و رمان فلسفی خواند. اگر به رمانهای کوتاه اما بحثبرانگیز، تلخ و تأملبرانگیز علاقه دارید، این اثر شما را مدتها بعد از تمام شدن هم رها نمیکند.
مشخصات این نسخه
نسخهها و ترجمههای دیگر
جملههای ماندگار
نقلقولهای لاشه لطیف
«سرش را بالا میبرد تا آب روی صورتش بریزد. دلش میخواهد قطرات آب شستوشوی پاککنندهاش باشند، اما میداند خاطرات آنجاست، همیشه خواهد بود.»
«آرزو می کند کاش می توانست به خودش داروی بی حسی بزند و بدون حس کردن چیزی زندگی کند.»
صفحه ۱۶
«اگه بتونی فقط چند لحظه پرنده باشی، سقوط کردن دیگه مهم نیست.»
صفحه ۱۷۲
«همون گوشت فقط لذیذ تر»
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب لاشه لطیف
۱۴۰۵/۵/۲۴
نثری روان که بیآنکه خودنمایی کند، آرامآرام تو را با عمیقترین و دردناکترین وجوه زندگی انسان روبهرو میکند؛ جایی که مرز میان زیبایی و وحشت، باریکتر از چیزیست که تصور میکنی. قلم نویسنده عجیب بیرحم است؛ انگار خنجری در کمرت فرو کرده که هرچه بیشتر میخوانی، بیشتر در عمق وجودت میچرخد. نه میتوانی خنجر را بیرون بکشی، نه کتاب را زمین بگذاری.
۱۴۰۵/۵/۲۴
قراره تا صفحه اخر و خط اخر مقاومت و همرنگ بقیه نشدن رو نشون بده ولی بسته به خط اخر کتاب میبینیم که ایا میتونه تحمل کنه و به مقاومت ادامه بده یا تغییر رو میپذیره؟ بعدخوندنش دیگه ادم سابق نشدم ، ازون کتاباییه که بعدش به دیوار زل میزنی و فقط میخوای بدونی چرا؟ (خوش اقبالیه منه که زود خوندمش)
















