خانه کتاب بی

طاعون

The Plague

نویسنده:آلبر کامو
ناشر: چشمه
۵۲۴ بازدید

معرفی کتاب طاعون

«طاعون» آلبر کامو رمانی است درباره شهری که ناگهان با شیوع بیماری‌ای مرگبار روبه‌رو می‌شود و زندگی عادی‌اش آرام‌آرام رنگ اضطراب، انزوا و ترس می‌گیرد. کامو در دل این بحران، فقط از یک بیماری حرف نمی‌زند؛ بلکه از مواجهه انسان با رنج، بی‌معنایی، مسئولیت و انتخاب‌های اخلاقی در روزهای سخت می‌گوید. فضای رمان سرد، فشرده و پرتعلیق است و همراه با پیشروی طاعون، روابط میان آدم‌ها، ترس‌ها و امیدهایشان هم برجسته‌تر می‌شود. شخصیت‌هایی مثل دکتر ریو، تارّو و رامبر هر کدام به شکلی متفاوت با فاجعه روبه‌رو می‌شوند و همین تنوع نگاه‌ها، داستان را از یک روایت صرفاً حادثه‌محور فراتر می‌برد. «طاعون» از آن کتاب‌هایی است که هم به‌عنوان یک رمان کلاسیک خوانده می‌شود و هم به‌عنوان اثری فلسفی درباره زیستن در دل بحران. نثر دقیق و فضای تأمل‌برانگیز آن باعث می‌شود کتاب برای کسانی که داستان‌های عمیق، جدی و ماندگار را دوست دارند، انتخابی قابل توجه باشد.

مشخصات این نسخه

صفحات
288
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
9786220100744
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

درباره آلبر کامو

تصویر آلبر کامو

آلبر کامو

Albert Camus

آلبر کامو نویسنده، روزنامه‌نگار و متفکر فرانسوی-الجزایری بود که با نگاه فلسفی و انسانی‌اش به ادبیات شناخته می‌شود. او در نوشته‌هایش به مسئله‌هایی مثل پوچی، آزادی، مسئولیت فردی و معنای زندگی می‌پردازد و نثرش به شفافیت، ایجاز و قدرت تأثیرگذاری معروف است. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به «بیگانه»، «طاعون» و «افسانه سیزیف» اشاره کرد. کامو در کنار رمان‌نویسی، در نمایشنامه‌نویسی و مقاله‌نویسی هم فعال بود و آثارش هنوز هم از متون اثرگذار ادبیات قرن بیستم به شمار می‌آیند.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های طاعون

افزودن جمله
Mrym6javani

@mrym6javani · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«پیش‌ از این جداماندگان واقعا بدبخت نبودند. در رنج آنان فروغی بود که تازه خاموش شده‌ بود. اکنون آنان را در گوشه کوچه‌ها، کافه‌ها و یا در خانه دوستانشان خاموش و گیج و با چشمانی غمزده می‌دیدی…»

بخش ۳

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب طاعون

صدرا

۱۴۰۵/۵/۲۴

آلبر کامو نوشت: " زیستن تنها با آنچه انسان می‌داند و آنچه به یاد دارد و محروم از آنچه آرزو دارد، چقد سخت است..." و من یک عمر با تمام وجود درک کردم که چه آهی در این " چقدر" وجود دارد! آهی که پشت سال‌ها دویدن و نرسیدن نهفته است؛ سال‌ها آرزو کردن و شکست خوردن! خواستن و نتوانستن؛ و در نهایت تحقیر شدن! آخ که به قول آفاناسی فت " غمِ آن آتشی را دارم که بر فراز همه هستی درخشید و اکنون به قلب شب می‌رود و گریه سر می‌دهد..." و این‌گونه بود طاعون به بهترین کتابی که در تمام طول زندگیم خوانده‌ام، تبدیل شد؛ دفعه اول که قبل از کرونا آن را خواندم، عاشقش شدم و اکنون که بعد از کرونا دوباره به سراغش رفتم، عابدش! چه حماسه‌ای وای خدای من! آن صحنه مکالمه تارو و ریو زیر نورِ فانوس و دریای درآمده به رنگ مهتاب.... "من به علم یقین می‌دانم که هر کسی طاعون را در درون خود دارد؛ زیرا هیچکس، نه هیچکس در دنیا در برابر آن مصونیت ندارد. و انسان باید پیوسته مواظب خود باشد تا مبادا در یک لحظه حواس پرتی با تنفس به صورت دیگری، طاعون را به او منتقل کند, طاعون زده بودن بسیار خسته کننده است، اما خسته کننده‌تر آن است که انسان نخواهد طاعون زده باشد! برای همین است که همه مردم خسته به نظر می رسند، زیرا امروزه همه مردم تا اندازه‌ای طاعونی هستند. و باز به همین سبب، چند نفری که نمی‌خواهند طاعون زده باشند، با خستگی بی پایانی مواجه می‌شوند و در نهایت در می‌یابند که هیچ چیز به جز مرگ آن ها را از آن نجات نخواهد داد." و هیچ چیز جز مرگ ما را نجات نخواهد داد! و گمان می‌کنم اگر "بیگانه" یکی از بهترین شروع‌های تاریخ ادبیات را داشته باشد، "طاعون"، بی‌شک، یکی از باشکوه‌ترین پایان‌ها را دارد "ریو، فریادهای شادی را که از شهر برمی‌خاست می‌شنید و به یاد می‌آورد که این شادی پیوسته در معرض تهدید است. مردم نمی‌دانستند اما او می‌دانست که در کتاب‌ها نوشته‌اند که باسیل طاعون هرگز نمی‌میرد و از میان نمی‌رود؛ ممکن است ده‌ها سال در میان اثاث خانه و ملافه‌ها بخوابد، توی اتاق‌ها، زیرمین‌ها، چمدان‌ها، دستمال‌ها و کاغذ پار‌ه‌ها منتظر بماند و در نهایت، شاید روزی برسد که طاعون، برای بدبختی و تعلیم انسان‌ها، موش‌هایش را بیدار کند و بفرستد تا در درون شهری خوشبخت بمیرند...."