خانه کتاب بی

جامعه خانه کتاب بی

همه جمله‌ها و نقدهای کاربران

تازه‌ترین جمله‌های ماندگار و نقدهایی که کتاب‌خون‌ها درباره کتاب‌ها نوشته‌اند.

“There is nothing I would not do for those who are really my friends. I have no notion of loving people by halves, it is not my nature.”

نورثنگر ابی

همیشه پیش دیگران ترس‌خورده بودم. از آنجا که پیش آن‌ها اعتمادبه‌نفسی برای بودن و صحبت کردن نداشتم، دردهای تنهایی‌ام را در صندوق سینه مُهر و موم می‌کردم. خاک‌شان می‌کردم تا نکند فاش شوند. ادای آدم‌های خوش‌بین را درآوردم و عاقبت از خود تلخکی تراز اول ساختم. پیش خودم می‌گفتم تا وقتی می‌توانم آن‌ها را بخندانم همه چیز خوب است.

زوال بشری

اژدهای کوچک پرسید: «اگه بعضی‌ها از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟» پاندا‌ی بزرگ گفت: «تو باید راه خودت رو بری. بهتره اون‌ها رو از دست بدی تا خودت رو.»

اژدهای کوچک گفت: «نمی‌تونم احساسم رو توضیح بدم.» پاندا‌ی بزرگ لبخند زد و گفت: «عیبی نداره. کلمه‌ها برای همه چی کافی نیستن.»

مى دونم مرده! فكر كردى نمى دونم؟ ولى مى تونم دوستش داشته باشم، نمى تونم؟ نمى شه كه فقط به خاطر اين كه يكى مرده آدم از دوست داشتنش دست بكشه... مخصوصاً اگه اون آدم هزاربار بهتر از تک‌تک زنده ها باشه.

ناطور دشت

اگر می‌دانستی شیفتگی چه قدر خطرناک است، دهانت را می‌بستی. غرق کاری شدن خطرناک است، و رو همین حساب، لذت‌بخش.

ffarah@farahجمله

خدا نکند آدم چیزی یا کسی را گم کند، مثل سوزن می‌شود که اگر تمام خانه را زیر و رو کنی پیداش نمی‌کنی، فرش را وجب به وجب دست می‌مالی، اما نیست. فکر می‌کنی خب حتما یک جایی گذاشته‌ام که حالا یادم نیست، بعد بی‌آنکه یادت باشد از ته دل فریاد جگر خراشی می‌کشی و می‌نشینی.

سال بلوا
تصویر پروفایل NahalNahal@inahalجمله

همیشه من قوی‌تر بودم. ولی خب چه باید به او بگویم؟ به بقیه چه باید بگویم؟ پشت هم بگویم چیزی نیست، نگران نباشید من حالم خوب است؟ ولی بیشتر دلم میخواهد داد بزنم و از آنها بپرسم: چرا من؟ چرا من؟

رویای دویدن

جنبش‌های توتالیتر جنبش‌هایی از نوع توده‌ای، و تا به امروز یگانه شکل سازماندهی است که به نظر توده‌های مدرن آن را یافته‌اند و برای توده‌ها مناسب به نظر می‌رسد. جنبش‌های توتالیتر از همین رهگذر از همۀ احزاب متمایزند؛ احزابی که یا به منزلۀ احزاب منفعت‌بنیاد یا جهان‌بینانه طبقات دولت-ملت را از جهت سیاسی نمایندگی می‌کنند یا در نظام دو حزبی کشورهای آنگلوساکسون در برگیرندۀ شهروندانی‌اند که نگرش‌های معین و منافع مشترکی در به‌دست‌گیری امور عمومی دارند. در تضاد با احزاب که قدرتشان به توان عددی و نسبی در کشوری خاص وابسته است (به نحوی که می‌توان از احزاب نیرومند در کشورهای کوچک سخن گفت)، یک جنبش تنها زمانی می‌تواند وجود داشته باشد که میلیون‌ها نفر را در برگیرد و جنبش در کشورهایی با جمعیت اندک، حتی در شرایط مساعد، ناممکن است. بنابراین جنبش‌های ضدپارلمانی، نیمه‌فاشیستی و نیمه‌توتالیتری که پس از جنگ جهانی اول کل اروپای مرکزی، جنبوی و شرقی را فروپوشاند، فقط در آلمان و روسیه، یعنی در پرجمعیت‌ترین کشورهای قاره، به رژیم‌های توتالیتر انجامید و حتی موسولینی برای نخستین بار تعبیر «حکومت تام» (توتال) را به کار برد، باید به دیکتاتوری از نوع حکومت تک‌حزبی بسنده می‌کرد که با دیکتاتورهای نظامی غیرتوتالیتر در رومانی، لهستان، کشورهای بالتیک، مجارستان، پرتغال و در نهایت اسپانیا تفاوتی اساسی نداشت.

توتالیتاریسم

وقتی دزیره صلیب‌های کج و ناهموار رو روی تپه‌های جنگ می‌بینه.. «و همه آن‌ها مادرانی داشته‌اند»

دزیره

در سالگردها و ماه های مشخصی که در آن اتفاق های تلخی رخ داده ما اندوه و اضطراب را دوباره تجربه خواهیم کرد. چون بدن حتی به صورت ناهشیار نزدیک شدن تداعی زمانی خاص را متوجه می شود ، نزدیک شدن به سالروزی تلخ. به همین علت در نزدیک شدن به سالگرد های تلخ از حضور اندوه نا امید نشوید. غم و اضطراب می آید و بعد از چند روز می رود و هر سال این اندوه قابل تحمل تر می شود.

در واقع ما در اوج حس کردن صمیمیت ، اوج ترسیدن را هم حس می کنیم. شاید کمی عجیب باشد اما عمیق ترین لحظه های صمیمیت ، ترسناک ترین هم است. چون ما نمی دانیم بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد ، و رابطه به چه سمتی خواهد رفت. صمیمیت نوعی اعتماد کردن به جریانی است که خیلی قابل پیش بینی نیست. معلوم نیست بعد از تحربه ی صمیمیت چه کار می کنیم. آیا در رابطه می مانیم؟! آیا امن باقی خواهیم ماند؟! معلوم نیست. به هر حال در هر صمیمیتی ، ریسک هم وجود دارد. آدم ها ممکن است قابل پیش بینی نباشند. ما هم قابل پیش بینی نیستیم. آدم صمیمی دیروز ، امروز می تواند سردترین باشد. اما ارزشش را دارد.

دروغگو ها بی قرارند. بیش از حد اطلاعات می دهند و جزئیات زیادی را می گویند تا خودشان یا دیگران را در مورد حرفی که می زنند متقاعد کنند.