مجموعه ای بسیار جذاب و دوست داشتنی
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
مجموعه ای بسیار جذاب و دوست داشتنی
بسیار عالی و اموزنده
فوق العاده بود جزو کتابایی که اگه قبل خواب بخونی ممکن تا چن ساعت بیدارت نگه داره چه حالا از ترس چه از هیجان ادامه
این کتاب اولین چند جلدی ای بود که خوندم و واقعاً عاشقش شدم. واقعاً عاشقش شدممممم. داستان اصلا کش داده نشده بود و هرقسمت پر از تخیل و جادو بود. تمام مدت خودم همراه شخصیت ها داخل داستان پرسه میزدم و لذت میبردم.
بنظرم آدمی که همه معنای زندگیاش را به یک رویا گره زده باشد، حتما با از دست دادن آن رویا امتحان میشود؛ و بعد از مدتی یاد میگیرد که هنوز هم میتواند در مسیر آن رویا قدم بردارد؛ فقط کافیاست برای رسیدن به آن رویا، یک معنای جدید و قوی پیدا کند. کتاب خوبی بود.
انگار یک میلیون فریاد توی سینه ام گیر کرده اما ناچارم در سینه ام نگه دارم چون چه فایده ای دارد فریاد بزنی وقتی فریادرسی نیست.
دروغ به خوردمون داده میشه چون باور کردنش مارو ضعیف،آسیب پذیر،و توسری خور تر میکنه. برای غذا،سلامتی،و معاش به دیگران وابسته ایم.همین فلجمون میکنه.مردم رو ترسو میکنه.بچه هامون رو دربند و اسیر میکنه.الان زمانش رسیده که مقابلشون بایستیم و مبارزه کنیم.
چقدر وحشتناک بود …
«هرکس به اندازهی احتیاجش دروغ میگوید.»
با اینکه چند سال پیش این کتاب رو خوندم باید بگم هنوز غم این کتاب با من هست برای من خیلی کم پیش اومده که یه کتاب بتونه تا این حد احساساتمو درگیر کنه خالد حسینی به بهترین شکل ممکن رنج زن افغان رو تو این کتاب نشون داده جوری که هیچوقت سرنوشت مریم و لیلا رو یادم نمیره بهم یاد داد هر چقدر زندگی به عنوان یه انسان در سایه جنگ میتونه سخت باشه چند برابرش برای یه زن میتونه سخت باشه اونم تو همچین جامعه ای این کتاب بهم نشون داد که مهم نیست چقد آرزو برای آینده ات داشته باشی چقد اراده باشی مهم نیست کسایی رو داشته باشی که دوست دارن یا کسانی رو داشته باشی که دوست داریشون در آخر زندگیت جوری پیش میره که مثل لیلا میبینی نه تنها به آرزوهات نرسیدی بلکه جایی که ایستادی حتی نزدیک بهشون هم نیست و اینا هیچکدوم دست لیلا نبود این زندگی بود که جبر جغرافیا و جامعه برای لیلا ساخت نه خودش و نه خانوادش مریم آه از غم مریم چی بگم؟ انگار مهم نبود چقد تلاش کنه زندگیش از لحظه ای که به دنیا اومد تا لحظه آخر با تلخی نوشته شده بود مریم کسی بود که هرچی بیشتر میخوندم باورم نمیشد که زندگی بیشتر از این بتونه به کسی سخت بگیره اما باز غافلگیر میشدم :)💔 وقتی پدرش اومد ازش معذرت خواهی کنه وای هنوزم یاد اون صحنه از کتاب میوفتم قلبم فشرده میشه اینکه برای پدرش کاری نداشت که اون رو زیر سایه خودش بگیره براش یه زندگی آروم و خوشبخت بسازه اما ترجیح داد اینکارو نکنه کسی که به نظر من عامل تمام بدبختی های مریم بود اونو دستی دستی تو چاهی عمیق تر انداخت و فکر میکرد که یه زندگی از دست رفته با عذر خواهی درست میشه ؟💔 میتونم تا فردا از تراژدی این کتاب حرف بزنم واقعا روحتو لمس میکنه به جرئت میتونم بگم یکی از بهترین کتاب هاییه که تا الان خوندم واقعا ارزش خوندن داره…
معنی زن بودن توی این دنیا همین است.
همیشه چیزی هست،چیز دیگری که بتوانند از آدم بگیرند.
صدای توی سرم یک عوضی است . دن هریس
اینکه به موضوعات و پروندههای مختلف پرداخته شده بود جالب بود ولی بنظرم میتونست یکم بیشتر راجبش صحبت کنه؛ خیلی خلاصهوار نوشته شده بود و راهکاری وجود نداشت صرفا طرح مسئله بود و ریشهیابی تقریبی.
خودزندگینامهای که یه جورایی سبکش به روانشناسی و خودسازی بود و خودم نمیخواستم بخرمش ولی بعد از خوانشش از خریدش پشیمون نبودم
کتابی که انگار تو کتابفروشی صدام کرد و گفت منو بردار و وقتی خوندمش از خریدش پشیمون نشدم
از حسادت برحذر باش! این هیولای سبزچشم است که گوشتی را که از آن تغذیه میکند، به سخره میگیرد. آن مردی که به سرنوشت خویش آگاه است و به خیانت همسرش شک ندارد، خوشبخت است؛ اما ای وای بر آن کسی که شک میکند و با این حال عاشق است!
فردا، و فردا، و فردا، روزها یکی پس از دیگری، با گامهای کوچک و بیمعنا، میخزند تا واپسین هجای زمان ثبت شود؛ و تمام دیروزهای ما، راه را برای ابلهان به سوی مرگ غبارآلود روشن کردهاند. خاموش شو، خاموش شو، ای شمع کوتاه! زندگی چیزی نیست جز سایهای رونده؛ بازیگری بیچاره که ساعتی بر صحنه میخروشد و خودنمایی میکند و سپس دیگر شنیده نمیشود؛ قصهای است که ابلهی آن را میگوید، پر از هیاهو و خشم، اما بیهیچ معنا.
شروع داستان وپایانش با مرگ جالبه
