زندگی در افغانستان هم برای مردان شکنجه است هم برای زنان!
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
از وقتی این کتابو خوندم ، هر افغانی و ک دیدم سعی کردم در مورد طالبان و وضعیت زن ها توی افغانستان بپرسم و متاسفانه همینقدر دردناکه اوضاعشون ! این یکی از قشنگترین کتابایی بود که خوندم ! ی جایی توی دنیا ک باز هم بخاطر عقاید پوسیده و متعفن زن ها هر روز قربانی می شوند همراه با بدترین شکنجه ها ک حتی با خواندن بخش کوچکی از ان در این کتاب پشت آدم میلرزد 🙌🏻😞😭💔🖤
شوهر آهو خانم یکی از شاهکارهای رمان ایرانی هست! ب غیر از موضوع اصلی داستان ک بیان یکی از مشکلات و معذلات اجتماعی زنان در اون سال ها بوده و خیلی از زن ها چ عذاب هایی کشیدن که کم کم طی گذشت زمان ، این رنج ها مدفون شدن و از یاد جامعه رفت … بنظرم این کتاب ثبت و روایت تاریخی این معذل اجتماعی هست ! و این نویسنده چ قلم روان و توانمندی داره هم از نظر فضا سازی هم کارکترپردازی و جامعه شناسی … این یکی از بهترین کتاب هایی بود که خوندم ، داستان ب قدری شیرین و گیرا نوشته شده که کتاب رو نمی تونید زمین بزارید 🙌🏻 ب شدت توصیه میکنم بخونیدش
بنظر من ک زیاد جالب نبود ! دیگه زیادی تخیلی بود و پایان بی نهایت خوش داشت 😶🌫️ همه ی ادما عاشق شدن و همه ب عشقشون رسیدن و همه چیز ب خوبی و خوشی پایان یافت 😂
خیلی کتاب جالبیه . هنگام خوندنش یادم میرفت ک فقط ی داستانه از ته دلم حرص میخوردم یا از هیثکلیف میترسیدم یا ب شدت عصبانی بودم ، با کمتر داستانی اینقدر هیجان زده میشم ! و البته ب شدت توصیه میکنم بخونین🤌🏻🤌🏻🤌🏻 مخصوصا اونایی ک عاشق داستان و رمان های عاشقانه و روابط پیچیده هستن
زندگی روزمره رو ورای زمان و مکان توصیف کرده. بعضی افکار و احساسات در طول تاریخ بشر دستنخورده موندهن و هیچکس درسی که باید بگیره رو نگرفته ...
قبلا هم نظرمو دررمورد سبک نویسندگی خانم حسینیان گفتم متاسفانه خیلی از کتاب ها توی بی بوک نیستن مثل بانو گوزن ایشون 🙌🏻 این کتاب از لحظه ای ک خوندمش تا الان بهم شجاعت رو برو شدن با مرگ و بیمارهای خیلی خطرناک و داده! البته شک دارم ک بتونم بغیر از شجاعت بتونم از بیماری و تجربه ی نزدیک ب مرگ ی داستان ب این قشنگی و ی دنیای خیالی خیلی جالب بسازم ❤️❤️❤️
این نویسنده جزو ده تا نویسنده ی برتر توی ذهن منه ، عاشق سبک نوشتنش هستم که توی همه ی کتاب هاش اون تخیل و کارکترای خیالی که کنار کارکترهای واقعی زندگی میکنن باعث میشه تا مدت ها بعد از خوندن کتاب یا خودم توی ذهنم کارکترای خیالی برای زندگی خودم بسازم یا با کارکترهای داخل کتاب عمیقا ارتباط برقرار کنم و فکر کنم اونا کنارم هستن مثلا سلام توی داستان بهار برایم کاموا بیاور
دنیای احساس ها، دنیای زیبایی است که معمولا با آن غریبه هستیم و در بیشتر مواقع یا از آن ها می ترسیم و یا آن ها را سرکوب می کنیم. این غریبگی را از اطرافیانمان آموخته ایم؛ زمانی که متوجه شده ایم احساس هایمان می تواند به ما آسیب بزند. در کودکی و نوجوانی بسیار به ما آموخته اند که احساس ها آسیب می زنند و این تهدید ها ما را ترسانده و بیشتر از دنیای درونیمان دور کرده است. پدر و یا مادری را در نظر بگیرید که به فرزندش می گوید: گریه نکن! مرد گریه نمی کند یا مثالا می گوید: بلند نخند زشت است و…
در این کتاب قهرمان داستان زن سلوچ است که از ابتدا تا پایان داستان که سلوچ ب دلیل نامعلومی خانواده را ترک کرده و هیچ کس از اوخبر ندارد ، به جای اینکه درمانده شود و خود را ببازد با همتی ک دارد خود و خانواده اش را نجات می دهد ، اگرچه در این مسیر بچه ها هر کدام ب نحوی قربانی فقر می شوند اما هرگز تسلیم نمی شوند
احساس ها برای حس شدن به وجود آمده اند نه سرکوب و فرار؛
همچنان بسیار میشنویم که میگویند اگر از قضا، یهودیستیزی، هسته و نقطه تبلور ایدئولوژی ناسیونالسوسیالیستی را ساخته، امری تصادفی بوده است. گمان میکنند این سماجت تزلزلناپذیر سیاست رایش سوم در این مسئله هیچ سازشی نمیشناخت و در نهایت به ریشهکنی همه یهودیان یافت شده در حوزه قدرت هیتلر انجامید، با توضیحاتی روانشناختی درباره نوع تعصبورزی نیمهروانپریشانه توضیحپذیر است. تنها وحشتی که در پی فاجعه نهایی پدید آمده بود و مشکلات مستقیمی که از بیمیهن و بیکشور ماندن بازماندگان ایجاد شده بود، باعث شد مسئله یهودیان به منزله پرسشی سیاسی مطرح و جدی گرفته شود اما این مانع آن نشد که همچنان مانند گذشته در ارزیابی ناسیونالسوسیالیسم، آنچه نازیها خود مدعی بودند کشف اصلیشان است (همانا نقش قوم یهود در سیاست بینالملل) و آنچه به منزله هدف اصلیشان اعلام شده بود (همانا پیگرد و در نهایت ریشهکنی یهودیان در کل جهان) صرفا به عنوان بهانه و نوعی ترفند تبلیغاتی کمبها انگاشته شود.
در احساس شرم ما خجالت را حس می کنیم ، خون به سرعت به صورت ما می رسد و در بیشتر انسان ها خنده نخستین واکنش غیر ارادی به احساس شرم است. سر کمی به سمت پایین می رود و فرد دوست دارد فضا را ترک کند.
هانا آرنت در این اثر، یک پدیدهی تاریخی را بهانه میکند تا سازوکارهای عمیقتری در سیاست مدرن را آشکار کند. آرنت یهودستیزی را یک خصومت ابدی و تغییرناپذیر نمیبیند؛ آن را در پیوند با شرایط تاریخی مشخصی بررسی میکند که در آن موقعیت یهودیان، ساختار دولت و تحولات سیاسی اروپا دستخوش دگرگونی شدند. نکتهی مهم در روش آرنت، فاصله گرفتن از توضیحات روانشناختی ساده است. او نمیخواهد یهودستیزی را صرفا نتیجهی نفرت افراد از یهودیان بداند. مسئله زمانی جدی میشود که یک پیشداوری اجتماعی وارد مناسبات قدرت شود و بتواند در قالب منافع سیاسی سازمان پیدا کند. آرنت در اینجا رابطهی پیچیدهی میان یهودیان و دولت را نیز وارد تحلیل میکند. اعطای حقوق و حمایت سیاسی به یهودیان در بسیاری از جوامع اروپایی، همزمان آنان را به موقعیتی وابسته به دولت رساند؛ موقعیتی که بعدها در دورهی بحرانهای سیاسی میتوانست به ابزاری برای بازتعریف آنان به عنوان «عنصر بیگانه» تبدیل شود. یکی از ظریفترین مسائل کتاب، تفکیک میان جایگاه اجتماعی و نقش سیاسی است. ثروت، نفوذ اقتصادی یا موقعیت اجتماعی یک گروه، الزاما به معنای برخورداری از قدرت سیاسی نیست. آرنت نشان میدهد که همین فاصله چگونه میتواند در شرایط بحرانی به تولید افسانههای سیاسی دربارهی قدرت پنهان و نفوذ نامرئی منجر شود. اینجا مسئلهی کلیتری دربارهی سیاست مدرن شکل میگیرد: جامعه برای توضیح بحرانهای پیچیده به دنبال یک عامل قابل شناسایی میگردد. ساختارهای اقتصادی، منازعات طبقاتی و شکستهای سیاسی دشوارتر از آناند که در ذهن جمعی به یک علت ساده فروکاسته شوند؛ «دشمن» این پیچیدگی را به روایتی قابل فهم تبدیل میکند. از همینجا یهودستیزی برای آرنت از یک تعصب اجتماعی به یک پدیدهی سیاسی تبدیل میشود. زمانی که یک گروه نه بر اساس رفتار افرادش، بلکه به عنوان یک کلیت تاریخی و سیاسی تصور شود، مسئولیت فردی جای خود را به گناه جمعی میدهد. فرد دیگر برای آنچه انجام داده قضاوت نمیشود؛ برای آنچه تصور میشود «هست» محکوم میشود. اهمیت نظری کتاب در همین تمایز میان تبعیض، نفرت و ایدئولوژی است. هر تبعیضی الزاما به یک پروژهی سیاسی منتهی نمیشود؛ نقطهی عطف زمانی است که پیشداوری بتواند جهان اجتماعی را به دو اردوگاه اخلاقی تقسیم کند و برای حذف یک گروه، توجیهی منسجم فراهم آورد. به نظرم آرنت در این کتاب یک هشدار مهمتر هم دارد: سیاست مدرن میتواند هویت را به سرنوشت تبدیل کند. وقتی تعلق به یک گروه اجتماعی یا تاریخی تعیینکنندهی ارزش سیاسی فرد شود، آزادیِ فرد برای تعریف خودش از بین میرود. انسان دیگر یک کنشگر مستقل نیست؛ به حامل یک هویت جمعی تبدیل میشود. از این منظر، مسئلهی یهودستیزی فقط مسئلهی رابطهی اکثریت و اقلیت نیست؛ مسئلهی ظرفیت دولت و جامعه برای تعریف «عضو واقعی» خودشان است. هرگاه شهروندی به شرطی وابسته شود که فرد ابتدا ثابت کند به اندازهی کافی شبیه اکثریت است، مفهوم شهروندی از یک حق عمومی به امتیازی مشروط تبدیل میشود. برای من ارزش کتاب دقیقا در همین سطح نظری است. آرنت نشان میدهد که نفرت سیاسی معمولا از هیچ به وجود نمیآید؛ مواد اولیهی آن در تاریخ اجتماعی، مناسبات قدرت، بحرانهای سیاسی و تصورات جمعی دربارهی هویت وجود دارد. سیاست زمانی خطرناک میشود که این مواد پراکنده را به یک روایت واحد تبدیل کند و انسانهایی واقعی را به یک مسئلهی انتزاعی فروبکاهد. به همین دلیل، «یهودیستیزی» را نمیتوان صرفا مطالعهای دربارهی یک فصل تاریک از تاریخ اروپا دانست. کتاب تلاشی است برای فهم اینکه چگونه یک جامعه میتواند تفاوت انسانی را به طبقهبندی سیاسی تبدیل کند، طبقهبندی سیاسی را به دشمنی و دشمنی را به مشروعیتِ حذف برساند. اهمیت آرنت در این است که این زنجیره را در نقطهای بررسی میکند که هنوز میتوان سازوکار آن را شناخت؛ پیش از آنکه خشونت، آخرین مرحلهی این فرآیند، خودش را به عنوان واقعیتی اجتنابناپذیر جا بزند.
در این کتاب شکاف طبقاتی و ظلم و زورگویی ب طبقات پایین جامعه به خوبی نشان داده شده ! و داستان زندگی پولیکی روایتگر یکی ازین تبعیض هاست … در مورد نظام ارباب رعیتی در ادبیات روسیه مطالب و داستان های زیادی نقل شده ولی این داستان روایت متفاوت وجذابی دارد
در ترس به صورت غریزی در انسان ها دو پاسخ ایجاد می شود: فرار یا جنگ.
خیلی قشنگ آدمی که ذهن متفاوتی نسبت به بقیه داره رو روایت کرده بود، و اینکه چقدر احساسات میتونن موثر باشند.✨️
چقدر گاهی از دست دادن ها را لازم داریم. درست به موقع می آیند و در گوشمان زمزمه می کنند: دل کندن را تمرین کن.
ما کم کم عادت می کنیم که زخم ها را ببینیم و عادت کنیم. آدم ها را از دست بدهیم و حرکت کنیم…
تاریخ پر است از آدم هایی که هیچ نداشته اند اما تصمیم گرفته اند ادامه دهند.
