خانه کتاب بی

نازنین

nazanin

ناشر: آد
۱٬۱۸۳ بازدید

معرفی کتاب نازنین

«نازنین» از فئودور داستایفسکی، روایتی کوتاه اما پرتنش از رابطه‌ای پیچیده، نابرابر و آمیخته به سوءتفاهم است؛ داستانی که در آن صداهای درونی شخصیت‌ها، از عشق و دل‌بستگی تا غرور، ترس و نیاز به کنترل، مدام با هم درگیر می‌شوند. فضای اثر در مرز میان صمیمیت و بیگانگی حرکت می‌کند و همین کشمکش، حال‌وهوایی تلخ و تأمل‌برانگیز به کتاب می‌دهد. داستایفسکی در این اثر بیش از آن‌که بر حادثه‌های بیرونی تکیه کند، به روان آدم‌ها و لایه‌های پنهان احساساتشان نزدیک می‌شود. «نازنین» به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک رابطه می‌تواند زیر فشار ناتوانی در فهم دیگری، کم‌کم رنگ اضطراب، حسرت و تنهایی بگیرد. نثر موجز و فشرده کتاب، برای خواننده‌ای که به ادبیات روان‌شناختی و کلاسیک علاقه دارد، تجربه‌ای عمیق و ماندگار می‌سازد. اگر به داستان‌هایی علاقه دارید که بیشتر از قصه‌گویی ساده، روی ذهن و احساسات شخصیت‌ها تمرکز می‌کنند، این کتاب انتخابی مناسب است. «نازنین» هم یک متن ادبی روسیِ مهم است و هم نمونه‌ای از جهان‌بینی خاص داستایفسکی؛ جهانی که در آن عشق، قدرت، رنج و نیاز به درک شدن، مدام در هم تنیده‌اند.

مشخصات این نسخه

صفحات
99
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
9786225196568
تاریخ چاپ
۱۴۰۴
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

درباره فئودور داستایفسکی

تصویر فئودور داستایفسکی

فئودور داستایفسکی

Fyodor Dostoevsky

فئودور داستایفسکی نویسنده و رمان‌نویس برجستهٔ روس است که آثارش از مهم‌ترین نمونه‌های ادبیات روان‌شناختی و فلسفی به شمار می‌آیند. او در رمان‌هایش با دقتی کم‌نظیر به اضطراب، ایمان، گناه، رنج و کشمکش‌های درونی انسان می‌پردازد و شخصیت‌هایی خلق می‌کند که هنوز هم برای خوانندگان معاصر زنده و تأثیرگذارند. از شناخته‌شده‌ترین آثار او می‌توان به «جنایت و مکافات»، «برادران کارامازوف»، «ابله» و «شیاطین» اشاره کرد. نثر داستایفسکی، پرتنش و پرسشگر است و معمولاً میان روایت داستانی و تأمل‌های عمیق اخلاقی و فلسفی حرکت می‌کند؛ همین ویژگی او را به یکی از چهره‌های ماندگار ادبیات جهان تبدیل کرده است.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های نازنین

افزودن جمله
Dina

@dia · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«زندگی به چه دردم میخورد وقتی می‌بینم کسی که با تمام وجود دوستش دارم رویم هفت‌تیر کشیده است؟»

صفحه ۶۲ · فصل اول

Mahshid

@mahshid · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«فکر میکردم به همان حال ولم میکنی.»

ava

@avax_bn · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«اگر در بیان احساساتتون گاو بازی درمیارید نازنین داستایوفسکی رو بخونید و اگر کسی رو دارید که در بروز احساساتش به شما گاو بازی درمیاره، نازنین داستایوفسکی رو بهش هدیه بدین.»

qazal

@qazal.r · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«نمی‌خواستم به قوانین ظالمانه‌ی آن‌ها تن بدهم.»

صفحه ۵۴ · فصل اول: دخترک سر به‌زیر شورش می‌کند

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«اما نتوانست درک کند، نفهمید. اگر زمانی حتی یک سر سوزن درکم می‌کرد، آن‌وقت ارج‌و‌قربم در نظرش ده‌برابر می‌شد.»

صفحه ۵۰ · فصل اول: من کی بودن و او کی بود

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«البته همه‌ی این‌ها تا وقتی خوب آمد که در ذهنم حرف‌شان‌ را می‌زنم و اگر همین‌ها را بلند بگویم، احمقانه‌ترین حرف ممکن می‌شود. دلیل سکوت‌های پُرنخوت ما همین بود و برای همین در سکوت گذران می‌کردیم.»

صفحه ۴۹ · فصل اول: مدام نقشه نقشه

Elyar

@elyar · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«ما نفرین شده‌ایم، کلا رد زندگی آدم‌ها نفرین‌شده است! به‌خصوص زندگی من! حالا فهمیدم‌ام که اشتباهم کجا بوده! بله، یک جای کار می‌لنگید. همه چیز واضح بود، نقشه من مثل روز روشن بود. خشنم، مغرورم و هیچ نیازی به تسلی خاطر احدی ندارم و در سکوت رنج می‌کشم.»

صفحه ۴۹ · فصل اول: پیشنهاد ازدواج

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب نازنین

imsogand

۱۴۰۵/۵/۲۳

اگر زنی عاشق باشد اخ ، زنِ عاشق معایب و حتی بدجنسی های مرد محبوبش را توجیه می‌کند طوری که خود مرد هم تا به حال نتوانسته باشد چنین توجیهاتی برای بدی هایی بیاورد بنظرم قشنگ ترین قسمت کتاب همین پاراگراف بود

Parisatalaei

۱۴۰۵/۵/۲۴

شروع داستان طوریه که کل داستان اسپویل میشه اما راوی خیلی جالب آدمو میبره تا انتها بین داستان های کوتاه به نظرم حرفی برای گفتن داره

qazal

۱۴۰۵/۵/۲۴

امان از طبیعت!درد اینجاست که ادمیزاد روی زمین تنهاست. پهلوانی روسی بود که عربده زد :روی این خاک یک ادم زنده پیدا میشود؟! من پهلوان نیستم ، اما همین را میپرسم و هیچ جوابی نمی اید. میگویند خورشید همه چیز را جان دوباره می دهد ،حالا ببینید خورشید را، انگارخودش هم مرده،مگرنه؟همه چیز مرده،هرجا را نگاه کنی جز نعش نمیبینی. فقط یک مشت اوم مانده اند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست؛این است دنیا. چه کسی میگفت:ادم ها، اهای ادم ها، همدیگر را دوست داشته باشید؟این حرف را چه کسی زد؟ اونگ ساعت همچنان بی احساس و چندش اور ضربه میزند، دوی نیمه شب است . کفش های کوچولویش کنار تختش انتظارش را میکشند.... نه،واقعا فردا که ببرندش من چه کارکنم؟ ۱۸۷۶ (حقیقتا کدومشون مقصر بودن؟ ،به نظرم صدرصد مرده ، اخ بیچاره دختره)

qazal

۱۴۰۵/۵/۲۴

امان از طبیعت!درد اینجاست که ادمیزاد روی زمین تنهاست. پهلوانی روسی بود که عربده زد :روی این خاک یک ادم زنده پیدا میشود؟! من پهلوان نیستم ، اما همین را میپرسم و هیچ جوابی نمی اید. میگویند خورشید همه چیز را جان دوباره می دهد ،حالا ببینید خورشید را، انگارخودش هم مرده،مگرنه؟همه چیز مرده،هرجا را نگاه کنی جز نعش نمیبینی. فقط یک مشت اوم مانده اند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست؛این است دنیا. چه کسی میگفت:ادم ها، اهای ادم ها، همدیگر را دوست داشته باشید؟این حرف را چه کسی زد؟ اونگ ساعت همچنان بی احساس و چندش اور ضربه میزند، دوی نیمه شب است . کفش های کوچولویش کنار تختش انتظارش را میکشند.... نه،واقعا فردا که ببرندش من چه کارکنم؟ ۱۸۷۶ (حقیقتا کدومشون مقصر بودن؟ ،به نظرم صدرصد مرده ، اخ بیچاره دختره)

آراس

۱۴۰۵/۵/۲۴

این کتاب من رو از اسلامپ در اورد. خیلی دوستش دارم. بسیار کوتاه و قشنگه.

آراس

۱۴۰۵/۵/۲۴

این کتاب من رو از اسلامپ در اورد. خیلی دوستش دارم. بسیار کتاه و قشنگه.

Ferunika

۱۴۰۵/۵/۲۴

داستان عمیق و ناراحت کننده ای داره و از همه جالب تر راوی داستان درسته راوی داستان ! خیلی کتاب خوبی بود و تجربه متفاوتی هم داشت

زهرا

۱۴۰۵/۵/۲۴

بیشتر از همه گفت و گو های ذهنی راوی با خودش برام جذاب بود و به نظرم توی همین کشمکش های ذهنی بخشی از حقیقت انسان رو نشون میده

farhangmk

۱۴۰۵/۵/۲۴

تصویر کن: جنازه‌ی یک دختر روی میز ناهارخوری افتاده. همین‌قدر سرد و تلخ. کتابِ “نازنینِ” داستایوفسکی، دقیقاً با همین صحنه شروع می‌شه. اگر بخوام اسم دیگه‌ای براش انتخاب کنم، حتماً می‌ذارم: راهنمای کشتن یک زن. تا حالا شده زیر دوشِ حمام، یهو به خودت بیای و ببینی ۱۵ دقیقه‌ست داری تو سرت با یه نفر می‌جنگی؟ دعوا می‌کنی، به خودت حق می‌دی، واسه بقیه توضیح می‌دی که چرا مقصر نیستی و تو اون “مبارزه‌ی ذهنی”، طرف رو شکست می‌دی؟ این کتاب، دقیقاً همون لحظه‌هاست. داستایوفسکی از گفت‌وگوی درونیِ مردی پرده برمی‌داره که جنازه‌ی همسرش روبروش افتاده و حالا داره با خودش تسویه حساب می‌کنه. اولین بار بود چنین سبکی رو تجربه می‌کردم؛ انگار داری توی ذهنِ یک آدمِ شکست‌خورده زندگی می‌کنی. پیشنهاد می‌کنم این کتاب رو بخونید؛ چون بهتون نشون می‌ده چطور سکوتِ مداوم، خودخواهی و نشنیدنِ صدایِ طرف مقابل، می‌تونه به‌آرومی یک رابطه رو بکشه و از تو تهی‌ش کنه.»

Farzaneh

۱۴۰۵/۵/۲۳

یکی از دلایلی که این کتاب رو دوست دارم اینکه راوی قابل اعتماد نیست. خیلی جالبه تو داری داستان رو از زبون آدمی میشنوی که از وسط های داستان دیگه بهش اعتماد نداری و تا پایان داستان دلت میخواد اون دختر رو نجات بدی از دست راوی داستان

Artibook

۱۴۰۵/۵/۲۳

کتابی که به نظر من یکی از جذاب ترین داستان های کوتاه داستایوفسکی و قطعا بعد از خواندنش ذهن شما تا مدتی درگیرش خواهد ماند کتاب به مسائلی مانند عشق انتخاب و غرور اشاره داره

fallah

۱۴۰۵/۵/۲۳

خوب بود

Mobina

۱۴۰۵/۵/۲۳

همه ما تو زندگی نازنین هایی داشتیم یا شایدم خودمان ان نازنین داستان بودیم هست را قدر ندونی تبدیل به بود میشه

رادین

۱۴۰۵/۵/۲۳

زندگی چه ارزشی دارد وقتی کسی که با تمام وجود دوستش داری رویت اسلحه کشیده؟

imsogand

۱۴۰۵/۵/۲۳

اگر زنی عاشق باشد اخ ، زنِ عاشق معایب و حتی بدجنسی های مرد محبوبش را توجیه می‌کند طوری که خود مرد هم تا به حال نتوانسته باشد چنین توجیهاتی برای بدی هایی بیاورد . بنظرم قشنگ ترین قسمت کتاب همین پاراگراف بود

فاطمه

۱۴۰۵/۵/۲۳

کل داستان از شخصیت مرد متنفر بودم یه خاطر اخلاقش ولی آخرش فهمیدم چقدر آدم خامی بود و چصدر قضاوتش کردم. و این توی زندگی واقعی هم امکان پذیره

Mahshid

۱۴۰۵/۵/۲۳

به نظرم داستانی معمولی با تصویر سازی خوب

Arizour

۱۴۰۵/۵/۱۱

⁨از آن داستان‌هایی که بیشتر از اینکه روایت یک اتفاق باشند، زندگی کردن در ذهن یک انسان‌ خودشیفته را به تصویر می‌کشد. کوتاه است، مونولوگ فردی که قضاوت می‌کند، حکم می‌دهد و خودش را تبرئه می‌کند.

Imzein

۱۴۰۵/۵/۱

دوست داشتن از راه غلط و دیر رسیدن. پی نوشت:یکم زن ستیزانه بودنش ممکنه اذیتتون کنه

Zhal

۱۴۰۵/۴/۱۰

یه کتاب کوتاه که میتونه یه روز رو لذت بخش کنه. روایت زیبا از به نابودی کشیدن یک زندگی توسط یک روان ناسالم