خانه کتاب بی

مرگ ایوان ایلیچ

The Death of Ivan Ilyich

نویسنده:لئو تولستوی
ناشر: چشمه
۲٬۶۶۹ بازدید

معرفی کتاب مرگ ایوان ایلیچ

«مرگ ایوان ایلیچ» از مشهورترین آثار لئو تولستوی است؛ روایتی کوتاه اما عمیق درباره زندگی، مرگ و مواجهه انسان با حقیقتی که دیر یا زود سراغ همه می‌آید. این رمان کلاسیک با نثری روان و تأثیرگذار، از دل زندگی روزمره یک قاضی معمولی، پرسش‌هایی بزرگ درباره معنا، ترس، تنهایی و ارزش زیستن مطرح می‌کند. اگر به ادبیات کلاسیک و داستان‌های تأمل‌برانگیز علاقه دارید، این کتاب می‌تواند انتخابی ماندگار باشد. «مرگ ایوان ایلیچ» از آن آثاری است که بعد از تمام شدن هم در ذهن می‌ماند و خواننده را به فکر فرو می‌برد؛ کتابی کوتاه، تلخ و در عین حال بسیار انسانی.

مشخصات این نسخه

صفحات
104
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
قطع
-
ISBN
-
تاریخ چاپ
۱۴۰۵
محل دسترسی
فروشگاه
وضعیت فروش
ناموجود برای خرید

نسخه‌ها و ترجمه‌های دیگر

جلد مرگ ایوان ایلیچ
نسخه اصلی

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: رضا ستوده

ناشر: نگاه

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۵

مترجم: سروش حبیبی

ناشر: نشر چشمه

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: موسسه اندیشه ناب فردا

ناشر: نشر آد

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: حمیدرضا آتش برآب

ناشر: کتاب پارسه

نوع جلد: جلد سخت

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: کامیاب گل محمدی

ناشر: آلاچیق

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: یوسف قنبر

ناشر: کتابسرای میردشتی

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: شبنم کاظمی

ناشر: تیموری

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: مریم ظفری

ناشر: خودمونی

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: محمدرضا صامتی

ناشر: عطر کاج

نوع جلد: جلد سخت

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: هنگامه حاجی زاده

ناشر: سفیر قلم

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: منصوره خمکده

ناشر: یوشیتا

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: محسن رحمانی

ناشر: شیرمحمدی

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: موسسه اندیشه ناب فردا

ناشر: آد

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

مترجم: کیومرث پارسای

ناشر: تمدن علمی

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

جلد مرگ ایوان ایلیچ

سال انتشار: ۱۴۰۴

ناشر: ماهوت

نوع جلد: شومیز

محل دسترسی: فروشگاه

غیرقابل خرید

درباره لئو تولستوی

تصویر لئو تولستوی

لئو تولستوی

Leo Tolstoy

لئو تولستوی، نویسنده و متفکر بزرگ روس، از چهره‌های اثرگذار ادبیات جهان در قرن نوزدهم است. او در آثارش با نگاهی دقیق و انسانی به زندگی، اخلاق، ایمان، جنگ و روابط اجتماعی می‌پردازد و توانست رمان را به بستری برای کندوکاو عمیق در روح و جامعه تبدیل کند. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» اشاره کرد؛ آثاری که هنوز هم به‌خاطر گستردگی روایت، شخصیت‌پردازی زنده و دقت روان‌شناختی‌شان خوانده می‌شوند. تولستوی در کنار داستان‌نویسی، به اندیشه‌های اخلاقی و دینی نیز توجه داشت و این دغدغه‌ها در نوشته‌های متأخرش پررنگ‌تر شد.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های مرگ ایوان ایلیچ

افزودن جمله
Faeze

@faeze · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«اگر کل زندگیم تا الان توی مسیر اشتباهی بوده باشد، چی؟»

صفحه ۷۵ · فصل یازدهم

RanaMansourrezaei

@ranamansourrezaei · ۱۶ مرداد ۱۴۰۵

«ولی آخر این همه رنج برای چیست؟ و ندا جواب می‌داد: برای هیچ!»

Amir Hossein

@amirhrezaei · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

Mahshid

@mahshid · ۷ مرداد ۱۴۰۵

«وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می جست و آن را نمی یافت. «پس کجاست؟ چه مرگی؟» دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود.»

فامگل

@eng_famgol · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

Raad

@hosseinraad · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«بعد از سه روز فریاد بی وقفه گفت : واقعی چیست؟»

K

@kimiahb · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«هیچ کس آن‌جور که او میخواست غم اورا نمیخورد. گاهی بعد از رنجی طولانی ، بیش از همه‌چیز دلش میخواست که کسی برایش مثل طفل بیماری غم‌خواری کند. دلش میخواست مثل طفلی که نازونوازشش میکنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دلداری اش بدهند»

صفحه ۷۵

Hosein

@hosen · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«در جایی که خیال می‌کردم دارم بالا می‌روم، تو نگو از تپه دارم پایین می‌آیم…»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب مرگ ایوان ایلیچ

Komeyl

۱۴۰۵/۵/۲۴

به نام تمام کسانی که فریاد آزادی سر دادند اما جوابی جز گلوله دریافت نکردند. تو خواهی مرد. قوی و ضعیف، کوچک و بزرگ، ثروتمند و بی پول، صادق و ریاکار، ظالم و مظلوم، همه خواهند مرد. این قطعی ترین حقیقت زندگیست که نمیشود از آن گریخت. اما آیا انسانها میتوانند این حقیقت را بپذیرند؟ پاسخ خیر است. حداقل تولستوی این را به ما میگوید. اصلا او این داستان را نوشت که نشان دهد انسان ها از پذیرش مرگ فرار میکنند، فکر کردن به آن را بدبینی میدانند، در ناخودآگاه شان فکر میکنند مرگ فقط برای دیگری ست و میترسند که از خود بپرسند همه اینا که چی؟ زیرا پذیرش پاسخ «هیچی» برایشان وحشت آور است. اما چه میشود کرد؟ تا کی دروغ شیرین؟ تا کی امید واهی؟ اپیکور راست میگفت که اگر من باشم مرگ نیست و وقتی مرگ بیاید، دیگر من نیستم. ولی فکر کردن به مرگ که مرگ نیست، همیشه هست، باید باشد، چون شما انسان هستید و مرگ آگاه. مرگ آگاهی، برخلاف تصور عموم، فقط هولناک نیست، میتواند زندگی بخش هم باشد. شما میپذیرید که یک روزی خودتان یا عزیزانتان دیگر نیستید و همین میتواند محرکی باشد که بهتر زندگی کنید و از فرصت ها بهره ببرید. همانطور که تولستوی به آن اشاره میکند، مرگ آگاهی میتواند باعث شود شما به زندگی نکرده و نااصیل خود فکر کنید: اگر تمام کارهایی که کردم اشتباه باشد چه؟ اگر صرفا کارهایی را کرده باشم که دیگران میکنند و هیچی از خود نداشته باشم چه؟ تولستوی به احساس تنهایی ناشی از پذیرش مرگ هم اشاره میکند. بدین شکل که شما میدانید که در شرف مرگ هستید، غمگین هستید، گریه و ناله میکنید و میخواهید که دیگران هم برایتان اشک بریزند. اما از آنجایی که دیگران از مرگ فرار میکنند، به شما دروغ میگویند و سعی میکنند که به شما دلگرمی دهند. همین باعث میشود که شما عصبانی شوید وحس کنید که کسی شما را درک نمیکند. زیرا رنجی که در حال تجربه هستید به رسمیت شناخته نمیشود و دیگران آن را انکار میکنند. به همین دلیل سعی میکنید از همه فاصله بگیرید. همدلی، خود را جای دیگری گذاشتن و بازخوردی که دیگری میخواهد دادن است نه اینکه با تلاشی مذبوحانه سعی کنیم هرطور که شده به دیگری دلگرمی دهیم. تولستوی همچنین به چیزی اشاره میکند که کامو بعد ها آن را پوچی می نامد. اینکه انسان از دنیا، خدا یا ادیان به دنبال پاسخ و معنا است اما چیزی جز سکوت نصیبش نمیشود: آخر این همه عذاب را چرا میکشم؟ در آخر باید بگویم که درست است که مرگ، پایان زندگی است، اما به زعم من آگاهی از مرگ، آغاز زندگی است.

Mahshid

۱۴۰۵/۴/۲۳

زندگی یک رشته رنج هایی بود که مدام شدیدتر میشد. بسیار زیبا بود این کتاب

Narges

۱۴۰۵/۴/۲۲

هیچی نمیتونم بگم جز اینکه حتمن بخونیدش

بزم واژه

۱۴۰۵/۵/۲۴

ارزش خوندن داره ولی اونقدر که به این کتاب پرداخته شده جذاب نیست در کل هر بار که به ترندهای اینستاگرام برای کتاب اعتماد کردم نتیجه مطلوب رو نگرفتم

Ladymarginalia

۱۴۰۵/۵/۲۳

من فکر می‌کنم مرگ ایوان ایلیچ را نباید با معیار «داستان خوب» سنجید، بلکه باید با معیار «پرسش خوب» سنجید. این کتاب بیش از آنکه روایت یک زندگی باشد، روایت یک بیداری است؛ بیداری‌ای که متأسفانه خیلی دیر اتفاق می‌افتد. اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، ساختار روایت بود. تولستوی کتاب را از مرگ ایوان آغاز می‌کند. قبل از اینکه خود ایوان را بشناسیم، واکنش دیگران را به مرگش می‌بینیم. همکارانی که بیشتر به فکر ترفیع هستند تا سوگواری، و خانواده‌ای که خیلی زود درگیر مسائل روزمره می‌شوند. به نظرم این آغاز اتفاقی نیست؛ نویسنده از همان ابتدا می‌خواهد به خواننده بگوید که دنیا بعد از مرگ هیچ‌کس متوقف نمی‌شود. اما سؤال مهم‌تر این است که اگر دنیا به راه خودش ادامه می‌دهد، پس انسان باید زندگی‌اش را بر چه اساسی بنا کند؟

Sahrl

۱۴۰۵/۵/۲۴

در پاسخ به Ladymarginalia

چقد خوب و‌کامل گفتین

Rosalire

۱۴۰۵/۵/۲۴

مرگ ایوان ایلیچ داستان مردی است که در آستانه مرگ تازه متوجه می‌شود چگونه زندگی کرده است. تولستوی از مرگ به عنوان آینه‌ای استفاده می‌کند تا زندگی ایوان و حتی زندگی خود ما را زیر سؤال ببرد، اگر امروز مجبور شویم به زندگی‌مان نگاه کنیم، آیا از شیوه‌ای که زندگی کرده‌ایم راضی هستیم، یا ممکن است روزی درست مثل ایوان ایلیچ بفهمیم که خیلی دیر متوجه شده‌ایم؟

Negar

۱۴۰۵/۵/۲۴

تم اصلی داستان مواجهه با مرگه ، رویارویی با مرگ پرده از دروغ‌های زندگی روزمره و روابط ظاهری برمی‌دارد و شخصیت اصلی را وادار می‌کند برای اولین بار از خودش بپرسد که آیا واقعاً زندگی کرده یا نه.

فامگل

۱۴۰۵/۵/۲۴

«مرگ ایوان ایلیچ» برای من فقط داستانِ مرگ یک انسان نبود؛ بیشتر شبیه آینه‌ای بود که آدم را وادار می‌کند لحظه‌ای بایستد و از خودش بپرسد: آیا واقعاً همان‌طور که باید زندگی می‌کنم؟ تولستوی خیلی آرام و بدون اغراق، آدم را با حقیقتی روبه‌رو می‌کند که شاید همیشه از فکر کردن به آن فرار می‌کنیم؛ اینکه ممکن است سال‌ها زندگی کنیم، اما تازه در آخرین لحظه بفهمیم چه چیزهایی واقعاً ارزشمند بوده‌اند. کتابی کوتاه، سنگین و تأمل‌برانگیز؛ از آن داستان‌هایی که بعد از تمام شدنش، خودِ کتاب تمام نمی‌شود و مدت‌ها در ذهن آدم ادامه پیدا می‌کند.

Faranak

۱۴۰۵/۵/۲۴

کتاب بسیار خوبی بود. می تونه کمکی باشه برای کسایی که غرق در روزمرگی ‌زندگی‌شدند.

Parisatalaei

۱۴۰۵/۵/۲۴

قطعا ارزش خوندن داره یه بخشی از کتاب رو‌ خیلی دوست داشتم که نشون میداد در مراسم سوگواری همه افراد به فکر روزمرگی و بازی و ترفیع درجه و …هستن این واقعیت رو خیلی جالب نشون داد

Siya7ash

۱۴۰۵/۵/۲۴

نگاه تولستوی به لحظه‌ای از عرش به فرش رسیدن و تنها شدن و سرانجام سیاهی مطلق رو دیدن یعنی مرگ رو به زیبایی به قلم درآورده.

Mahoor

۱۴۰۵/۵/۲۴

طرز فکری و به نمایش گزاشت که هرکسی با همچین طرز تفکری در دنیای واقعی به راحتی نمیتواند خودش را بروز دهد و میداند که پس از آشکار شدن این طرز فکر رانده میشود بسیار زیبا و عجیب

dr.m.ho3ein

۱۴۰۵/۵/۲۴

خیلی زیبا و واقعی مرگ رو به تصویر میکشه. ارزش خوندن داره

طاهر

۱۴۰۵/۵/۲۴

به نظرم مفهوم و سوالی که مطرح می‌کنه خیلی خوب و قابل تأمله‌ ولی از لحاظ داستان و روندش‌ بجز همون بخش سؤالش چیز شاهکاری نبود و همون بخشش باعث میشه کتاب خوبی باشه

Hosein

۱۴۰۵/۵/۲۴

همه‌چیز از یک اتفاق کاملاً معمولی شروع شد، یک ضربه‌ی ساده، چیزی که احتمالاً هرکسی ممکنه در طول زندگی تجربه‌اش کنه. اما همون اتفاق کوچیک، آرام‌آرام تبدیل شد به چیزی که تمام زندگی ایوان رو زیر سؤال برد. شاید ترسناک‌ترین بخش کتاب همین بود ؛ اینکه گاهی مرز بین ادامه‌ی عادی زندگی و پایان همه‌چیز ، همین‌قدر کوچیکه

Farzaneh

۱۴۰۵/۵/۲۳

مرگ آگاهی شاید مهمترین پیام این داستانه ، اینکه تمام لحظات زندگی ، با تمام وجودت زندگی کنی اما با آگاهی از مرگ نباشه ، امکان پذیر نیست. اگر مرگ رو در ناخودآگاهت انکار کنی نتیجه اش یه زندگی سرد و پوچه

Mobina

۱۴۰۵/۵/۲۳

مرگ ترسناک نیست زندگی نکردن ترسناکه و ترسناک تر از زندگی نکردن زمانی متوجهش بشی که دیگه دیره

maryam

۱۴۰۵/۵/۲۳

فوق العاده جذاب و‌کوتاه

Hossikhan

۱۴۰۵/۵/۲۳

کتاب خوبیه یکمی بیش از حد ازش تعریف میشه ولی خب کتابی که اندازست زیاده گویی نداره و نشون دهنده یکی از مهمترین واقعیت های زندگی دوتا ترجمه خوب داره هم جناب حبیبی هم ستوده از ترجمه های خوب کتاب هست

Amir Hossein

۱۴۰۵/۵/۲۳

اولین کتابی که از تولستوی خوندم. کوبنده هست

Albatross_TST

۱۴۰۵/۵/۲۳

از اون کتاب هایی هست که بعد از خوندنش با اراده با بدون اراده خودت ، شروع می‌کنی به نگاه کردن و فکر کردن به مسیر زندگی خودت و از خودت می‌پرسی که آیا اشتباه زندگی کردم ؟

محمود

۱۴۰۵/۵/۲۳

این کتاب و با معرفی آقای مهران مدیری مشتاق به خوندنش شدم و به سرعت تهیه کردم و خوندم . اما راستش به نظرم اونقدری که همه شروع به معرفی کردنش کردن ، داستان جذابی نداشت . داستان مردی در حال مرگ که هنوز نمرده دعوا بر سر ارث و میراث او بالا می گیره

Arizour

۱۴۰۵/۵/۱۴

فکر می‌کنم این کتاب یکی از سوالاتی که آدم‌ها خیلی درگیرش هستن رو خیلی ساده اما دردناک پاسخ می‌ده…اون سوال اینه که من که سعی کردم درست زندگی کنم٬ لایق این اتفاقات نیستم٬ چرا من ؟ و جواب سادست دلیل خاصی نداره:)