«مگر نه اینکه هرکاری که میکنیم ذیل جنایت در نظر گرفته میشود. کور باید باشی که این حقیقت را نبینی.»
تنگنا
A Dilemma
معرفی کتاب تنگنا
«تنگنا» اثر لئونید آندرییف، روایتی کوتاه اما پرتنش از انسانی است که در میانهی کشمکشهای درونی، تردیدهای اخلاقی و فشارهای بیرونی گرفتار میشود. این کتاب با نثر تیز و فضای سنگین خود، خواننده را به دل موقعیتی میبرد که در آن تصمیمها ساده نیستند و هر انتخاب میتواند بهای سنگینی داشته باشد. آندرییف در این اثر بیش از آنکه به حادثههای بیرونی تکیه کند، بر اضطراب، دودلی و فرسایش روانی شخصیتها تمرکز دارد. همین نگاه، «تنگنا» را به اثری نزدیک به رمان روانشناختی و فلسفی تبدیل میکند؛ کتابی دربارهی مرزهای وجدان، مسئولیت، ترس و تناقضهایی که انسان را در لحظههای حساس احاطه میکنند. اگر به ادبیات روسیه و داستانهایی علاقه دارید که بیشتر از روایتِ صرف، حالوهوا و لایههای ذهنی را برجسته میکنند، «تنگنا» انتخابی خواندنی است. این کتاب برای زمانی مناسب است که بخواهید متنی کوتاه، تلخ، اندیشمندانه و درگیرکننده بخوانید؛ متنی که بعد از تمام شدن هم در ذهن میماند.
مشخصات این نسخه
جملههای ماندگار
نقلقولهای تنگنا
«من هیچ بنی بشری را روی این کرهی خاکی به اندازهی خودم دوست ندارم و در وجود خودم نه آن بدن حقیر و چندشناکی که فرومایگان برایش جان می دهند، بلکه افکار والای انسانی و آزادیام را دوست دارم.»
صفحه ۹۰ · یادداشت هشتم
به این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب تنگنا
۱۴۰۵/۵/۲۳
چرا باید این کتابو خوند؟ به زیبایی و هنرمندانه مسئله ی اخلاق رو به ما نشون میده آندریف به نظرم حتی زیباتر از داستایفسکی در کتاب جنایت و مکافات از ذهن یک جنایتکار جهان را به ما نشون میده میدونی فرق این دوتا نویسنده اینجاست که توی جنایات و مکافات قهرمان داستان آخرش به رستگاری میرسه و گناهش رو میپذیره اما در تنگنا ، قاتل احساس پشیمونی نمیکنه و مسئولیت گناهش را نمیپذیره
۱۴۰۵/۵/۲۵
رمانی فلسفی روان شناسی از ادبیات روسیه . قتلی رخ داده . آیا قهرمان داستان ما مسبب آن بوده یا تصور می کند که قاتل است ؟ وجدان در کجای مناسبات اجتماعی ما قرار دارد ؟ « دیدم که تا ابد گیر افتادهام در تنگنای ذهن خویش و زندانیام در پیالهی سر. نفرتی به همهکس در من جوشیدن گرفت. در خشمی که داشت فوران میکرد، مشتی روی میز کوبیدم و حرفی زشت بر زبان آوردم و با لذت ترس را در صورتهای رنگپریدهشان به تماشا نشستم »
۱۴۰۵/۵/۲۴
من آندرهیف را پیشتر با خندهٔ سرخ شناخته بودم و تنگنا دومین مواجههام با او بود؛ و چه تجربه عجیبی. روایت ذهن بیماری که حتی بیماری خودش را باور ندارد و گمان میکند با زیرکی در حال تمارض است تا از مجازات بگریزد. چیزی که بیش از همه برایم جذاب بود، هنرمندی آندرهیف در به تصویر کشیدن کشمکشهای روانی و پیچیدگیهای ذهن انسان بود؛ اینکه چطور قدمبهقدم ما را وارد ذهن آشفته قاتل میکند، بدون آنکه مرز میان عقل و جنون، واقعیت و توهم را برایمان روشن نگه دارد. آنقدر با ذهن او همراه میشویم که خودمان هم مدام در تشخیص حقیقت دچار تردید میشویم. شاید هولناکترین بخش داستان همین باشد: آدمی که دیگر نمیتواند به ذهن خودش اعتماد کند، اما هنوز تصور میکند کاملا بر آن مسلط است.
۱۴۰۵/۵/۱۱
این کتاب هم بیشتر از آنکه بیرون را روایت کند، داستان ساخته شده در یک ذهن را نشان میدهد؛ ذهنی که مدام درگیر خودش است، نقش بازی میکند، با دیگران تعامل میکند و کمکم واقعیت خودش را درک نمیکند…. شخصیت اصلی مدام بین واقعیت و خیال، حقیقت و دروغ، عقل و جنون سرگردان است و چیزی که داستان را برای من جذاب کرد، همین بود؛ اینکه خودِ او هم دیگر نمیتواند تشخیص بدهد آیا هنوز میتواند به ذهنش اعتماد کند یا نه. این داستان کوتاه بیشتر از آنکه دربارهی اتفاقات بیرونی باشد، دربارهی تجربهی از دست دادن اطمینان به خود است.
۱۴۰۵/۴/۱۰
در کنار یادداشت های شیطان، مورد علاقه ترین منه از آندری یف. یه کتاب کوتاه از به قهقرا رفتن یک انسان















